و اینک زندگی پر از حس خوب [لبخند]

این روزا پرم از حس خوب [لبخند] درسته مدرسه‌ها باز شده و این خودش میتونه آدم رو برای ۹ ما دِپ کنه ولی خا اونقدرا هم بد نیس خدایی :)

از حس‌های خوب این روزام میتونم به این اشاره کنم که برعکس تابستون الان همه بچه‌ها باهم مچ هستیم و کلی سر کلاس میگیم و میخندیم و مثه تابستون کسی کسی رو مسخره نمیکنه! شاید به خاطر اینه که من دیگه با بچه‌ها نیستم و خا مجبورم که با بقیه هم ارتباط برقرار کنم! قبلا هم گفته بودم شاید تقصیر خودمه که اینجوریه (توتابستون گفته بودم! البته نمیدونم اینجا یا پیش خودم :| ) و خب الان میتونم بگم با اطمینان که ۷۰ درصدش تقصیر خودم بوده! چون واقعا خود واقعیم نبودم! الان که فکر میکنم میبینم چقدر از اون آنه‌ی تابستون بدم میاد! اون دختر ساکت و مظلوم که حتی از خودشم دفاع نمیکرد و فقط گهگداری جواب سوال میداد. اما حالا شدم همون آنه‌ی همیشه :) میگم، میخندم، اگه چیزی بهم بگن جواب میدم، برام حال بچه‌ها مهمه و عین تابستون بی تفاوت نیستم بهشون! امروز که مینا گریه میکرد کلی باهاش حرف زدم تا بخنده و فکر کنم بیشتر از مینا من حس خوب پیدا کردم که دیدم من همون آنه‌ی همیشه شدم [لبخند] 

توی سرویس کلی میگیم و میخندیم ^_^ با هدیه اینقدر حرف میزنیم که نگو و خب این باعث میشه که با لبخند رو لبم از فکر چرت و پرتا و حرفامون تو سرویس برم خونه [لبخند]

حس خوب بعدی اینه که یکم با بچه‌ها صمیمی تر شدیم و زنگ تفریح‌ها فقط در مورد درس و دبیر و اینا نمیحرفیم و بلکه در مورد همه چی حرف میزنیم و کلی این روزا کنار هم خندیدیم که این خودش یه حس خوب بزرگه [لبخند] 

حس خوب دیگه اینکه من مدرسه رو دوست دارم! فضاش خوبه! برخورد کادر با آدم خیلی خوبه! و از همه مهم تر صف نمیبندیم D: 

حس خوب بعدی اینکه هر روز تو خونه تنهام و میتونم با ارامش هرچه تمام تر درس بخونم [لبخند] 

اینکه میتونم به واسطه این تنهایی وقتی امروز دلم میخواد که یه چیزی بخورم ولی نمیدونم چی و خا هیشکی هم این وقتا نمیفهمه من چی میگم خودم پول بردارم و برم بیرون و ببینم الان چی دلم میخواد بخرم :دی 

میدونید؛ من از درس خوندن لذت میبرم :) کار شیرینیه اینکه چیزای جدید یاد میگیری و مخصوصا اگه فیزیک باشه که چه بهتر D: 

یه حس خوب دیگه هم اینکه زیست و هنر و این چیزا نداریم :دی 

خیلی خوبه که تا حدودی درس‌هایی رو میخونیم که بهشون علاقه داریم ^_^ 

حس خوبه غیر درس هم اینکه بارسا و مسی تو بهترین شرایطشون قرار دارن و خا این عالیهههه ^__^ 

زندگی با وجود تمام سختیاش! با وجود تمام درس‌هایی که باعث شدن من از صبح تا شب تو اتاقم باشم _ که البته اینم خودش جزو حس‌های قشنگه_ با وجود امتحانای هر روزه و چیزای دیگه پر از حس قشنگه [لبخند گنده]

اینم اثر هنریه من امروز سر کلاس آزمایشگاه D: خیلی گوگولیه ^__^ الان فقط یه رد کمرنگ ازش مونده حیف :( 

۴

شکیب مرسی :)

میدونید هرکی هم که برام نمونه شکیب میمونه ! 

اینکه وسطه اون شلوغی به یادم بود و بهم زنگ زد... :))) 

حس شیرینی که دارم قابل وصف نیست ^___^ 

فقط میتونم بگم مرررررسی شکیب مررررسییییی ^__^ 

میدونم اینجا رو نمیبینه اما دلم میخواد حس شیرینی که الان بعد از حرف زدن باهاش دارم ثبت شه :)


۱

تا حالا شده ازشدت خنده احساس کنید الانه که دیگه بمیرید؟! D:

واااااای خدای من اینقدر خندیدیم اینقدر خندیدیم که خدا میدونه :)))

از بس که خندیدیم دیگه نفسم رفته بود اینا هم دو دیقه ساکت نمیشدن من خندم بند بیاد یه نفسی بگیرم بعد دوباره ادامه بدن :| دیگه دیدم دارم میمیرم پاشدم رفتم خندم بند بیاد که بتونم زنده بمونم بازم بخندم D: 

میتونم براتون تعریف کنم ولی خب مطمئنا برای شما اونقدر خنده دار نخواهد بود :|

واااای خدای من مرسی بابت این خنده ها ^___^ 

۷

قشنگی

قشنگی پنج شنبه 12/26

1. کلی موقع تمیز کردن یادداشت پیدا کردم :) 

2. آهنگ گوش دادم :) 

3. پست بهار ^_^ 

4. فکر و خیال :)

5. بیرون رفتیم :)

6.رفتیم خونه مادرجون 

7. سارا وقتی بین الحرمین بود بهم زنگ زد ^___^ 

8. دیدن عکس علیرضا^__^

قشنگی

قشنگی چهارشنبه 12/25

1. مدرسه نرفتم :)

2. کلی عکسای قدیمی رو دیدم ^_^ 

3. کلی اینجا ول گشتم :دی 

4. کلی با بهار تلفنی حرف زدم :)

5. واااااااای که چقدر پشت تلفن باهم خندیدیم :))))))

6. رفتیم بیرون :) 

7. بالاخره گردنبند و گوشواره هه رو خریدم ^_^ 

8. با سارا چت کردم :)))))))) 

9. .... 

یک عدد خوشحال :)

1. خیلی جالب بود برام که همتا خیلی عادی برخورد کرد امروز و اصن انگار نه انگار ... فک کنم خودشم فهمید چه قدر بی منطق و با غرور بی جا حرف زده ... خوشحالم که مثه همیشه زدم به بیخیالی و به روش نیاوردم و خداروشکر اونم عادی برخورد کرد :))) حتی میتونم بگم خیلی خوب بود هم اون هم شکیب ... خداروشکر آخر سالی دعوا نشد ^_^
2. واقعا من موندم این چرا اینقدر عقده ایه :////
وایساده سر صف بعد عین چی با اون قیافش نگاه میکنه و تو اون برگش اسم مینویسه ://
راستی دیروز هم الکی یه نمره ازم کم کرد :// برای اینکه حسودیش شده بود به سیاره :/
به خدا دلم براش میسوزه هی هر روز باید اسم این همه آدم رو بنویسه و نمره کم کنه :|
3. واااااای این راننده هه از اون قبلی هم بهتره ^_^
سرش به کار خودشه و با ما هم راه میاد و فلش دادیم بهش و برامون آهنگ میزاره. تازه صداش رو تا ته هم زیاد میکنه بعد دیگه اون سه تایی که با من اون ته میشینیم کلی قر میدن :) دیگه بار خودمون کنسرت سیار میگیریم تو سرویس ^___^
4. قرار بود امتحان ریاضی داشته باشیم امروز و سوالاش رو هم تو هر کلاس یه سری از بچه ها در بیارن ... ینی اگه خود دبیر طرح میکرد بهتر بود چون خب از اونجایی که قرار بود بین کلاسا مسابقه باشه تا جایی که میتونستن سخت طرح کردن ... دیروز که هیچی نخوندم و با مامان رفتیم بیرون ... یه چیزی اون ته دلم میگفت که امتحان نمیگیره و حتی سر اجتماعی هم اومدم بخونم بعد یه چی از درون بهم گفت که نمیگیره نمیخواد بخونی و منم برعکس همیشه به حرفش گوش کردم و با نیکی نشستیم کلی بادوم زمینی و شکلات و اینا خوردیم و آخر سر هم گرفتم خوابیدم ^___^ ... زنگ تفریح بچه هایی که ساعت اول باهاش داشتن گفتن که گفته نمیگیره و همه یه نفس راحت کشیدیم :))))
5. گفته بودن سه شنبه امتحان دفاعی داریم اونم ده تا درس :||| بعد دبیر خودش اصن خبر نداشت :| تازه خودشم نیس و شنبه رفت کربلا :) ... ماها هم رفتیم هی به مشاورا و اینا گفتیم و بالاخره امروز موقع تعطیل شدن گفتن که نداریم و کل طبقه رفت هوا ^___^ و واقعا همه شاد شدیم :))) ولی باید فردا رو بریم تا تکلیفای عیدمون که سیصد تا تست هس رو بگیریم و البته سر کلاس نمیریم و قراره تو حیاط باشیم و باهم کلی کیف کنیم ^___^
اینجوری که سر کلاس نمیریم خوبه چون هر چی باشه با دوستا بودن بهتر از تو خونه موندنه ^__^
6. زنگ ادبیات رفتیم پایین تو حیاط و تو حیاط درس آخر رو درس داد :) اینقده خوب بود ^_^
بعد که درس تموم شد و وقت داشتیم قرار شد یکی بره وسط و ازش سوال بپرسیم و منم زودی بلند شدم رفتم :دی
بعد همون جوری که وایساده بودم اون وسط یه سری بی شعور اومدن دقیقا دم در مدرسه یه نارنجک بود فک کنم انداختن و کلی دود و صدا داشت و قشنگ سکته کردم :/
7. بالاخره به اونایی که مقام ورزشی داشتن جایزه دادن و رفتیم اون بالا و بهمون یه تقدیرنامه با یه کارت هدیه دادن که خب البته نمیدونم کارته توش چقدره :/
8. زنگ آخر چون که دبیر ریاضیمون فردا نمیاد دیگه کل بچه ها ریختن سرش و کلی بغل و این صوبتا :) بعد منم رفتم پیشش اما خب دستام رو طوری گرفتم که بفهمه نمیخوام بغلم کنه :/ بعد ازش خواستم وقتی رفت تو بین الحرمین برام کلی دعا کنه ^_^ کلی باهاش حرف زدم و امیدوارم وقتی رفت اونجا منو یادش باشه :)
9. مدرسه که تعطیل شده بود و ما تو حیاط که بودیم نمیدونم بچه ها یهو چه فازی گرفتشون شروع کردن همدیگه رو بغل کردن :) شکیب هم اول منو بغل کرد و حالا مگه ول میکرد :/ کلا خیلی امروز با من مهربون شده بود ^_^ بعدم بهار و همتا و الی بغلم کردن و دم گوشم یه چی گفتن :) بعد که دیگه مسخره بازیشون تموم شد میگم واقعا فازتون چی بود ؟! ما که فردا هم رو میبینیم :/
و شکیب جواب دندان شکنی داد که باعث شد من به سمت سرویس روانه بشم :/ و در همان حین هم ول کن نبودن و داد میزدن و میگفتن همه که مثه تو بی احساس نیستن بدبخت :/
10. واااااااااااااااااای امروز هیچی درس نداشتیم ^___^ میفهمین هیچی حتی یه کلمه وااااای اصن باورشم سخته ^___^ فک کنید بشه من یه روز کامل رو درس نخونم هیچی :))))))))
و خب لازم به ذکر نیس که بگم بعد از مدت ها خودم رو دارم با آهنگ خفه میکنیم :دی
11. به نظم بهتره قشنگی های هر روز رو تو همون روز هم منتشرش کنم و پیشنویسش نکنم :)
از این به بعد سعی میکنم این کار رو حتما بکنم :)

قشنگی امروز :)  12/23
1. تو سرویس کلی کیف داد و خندیدیم ^_^
2. رفتار همتا و شکیب خوب بود :) و دعوا نشد پوووووف :)
3. رفتم نشستم کنار نیکی ^_^
4. کلی باهم سر اجتماعی خوردیم :دی
5. سر اجتماعی خوابیدم :)
6. امتحان ریاضی کنسل شد ^___^ واهاهاهاهاهای
7. پری حالش خوب شد و اومد :))
8. زنگ ادبیات کلی با مهسا و نیکی در همون هنگام که اونا درس میدادن ما شعر خوندیم :)
9. زنگ ادبیات رفتیم حیاط ^_^
10. بهمون جایزه دادن :))
11. وقتی رفتم اون بالا کلی بچه ها برام دست زدن و جیغ جیغ کردن ^____^ 

12. کلی آهنگ بگوشیدم ^___^ 

13. رفتیم بیرون و کفش خریدم ^_^ 

14. کلی با آهنگا قر دادم :) 

۳

قشنگی سه روز

قشنگی جمعه 12/20 

1. واهاهاهاهاهای ناهار ساندویچ بود ^__^ 

2. کلی درس خوندم :/ 

3. کلی تنهایی حال کردم :) 


قشنگی شنبه 12/21 

1. صبح کلی با بچه ها به جا درس خوندن نشستیم درس خوندیم :دی 

2. کلی سر امتحان کیف داد و از بس تقلب کردیم خندم گرفته بود :))) 

3. امتحان خیلی چرت بود :/ 

4. نمرم بدک نمیشه :/ 

5. کلی حرف زدیم و خندیدیم :) 

6. الهه دیپلم زبانشو گرفت ^_^ 

7. الی رفت برا هممون بستنی خرید ^____^ 

8. درسته حوصله مهمون ندارم ولی خب داییم هم اومد خونمون ^___^ 

9. خیلی جالبه این کار آقاجونم که همیشه قبل اینکه بره مسافرت یه پولی بهم میده ^__^ 

10. کلی آهنگ گوش بدادم ^__^ 


قشنگی یک شنبه 12/22

1. وااای کلی قبل کلاس زیست خندیدیم :))) 

2. نیکی اومد پیشم نشست ^_^ 

3. کلی باهم حرف زدیم :) 

4. حس قشنگیه 

5. کلی خندیدیم سر پول جمع کردن برا پیتزاها :))) 

6. تا یه جاییش قضیه پیتزا خریدن خیلی خوب بود و کیف داد ^__^ 

7. وااای سر ریاضی کلی خندیدیم :))) 

8. تو سرویس آهنگ گذاشتیم ^__^ بعد این سرویسه برعکس قبلی بلندگو عقب هم داره و تازه همش هم سالمه ^_^ بعد دیگه تا ته صداش زیاد بود :))) 

9.  کلی بچه ها تو سرویس با آهنگا مسخره بازی در آوردن و خندیدیم :)))) 

10. رفتیم بیرون :) 

11. یهویی تو یه مغازه عموم و ثنا رو دیدیم ^___^ 

12. کلی ثنا هی حرف زد ^_____^ 

قشنگی ^_^

قشنگی جمعه 12/13

1. خونه مادرجون رفتیم :)

2. رفتم بالا کمد :دی 

3. کلی لواشک خوردم ^___^ 

4. کفش خریدم ^__^ 

5. کتاب داییم رو کش رفتم :دی 

6. با مامانم و مادرجونم نشستیم کلی درباره بچه داییم حرف زدیم و خیال پردازی کردیم و حتی اسمش رو هم انتخاب کردیم :)

7. کلی با آهنگای همسایمون قر دادم :دی 


قشنگی شنبه 12/14

1. کلی حرف زدیم و خندیدیم :)))

2. امتحان عالی بود ^__^ واهاهاهاهای 

3.وااااای بعد امتحان کلی بیکار بودیم بعد نشستیم کلی ماجرا تعریف کردیم و خندیدیم :)))

4. زنگ فیزیک ^___^ 

5. سر فناوری کلی درس خوندم 

6. تو سرویس کلی خوش گذشت :)


قشنگی یکشنبه 12/15

1. سر ادبیات کلی خوش گذشت و خندیدیم :) 

2. امتحان عربی خیلی خوب بود ^__^ (البته این اون اصلیه نبود ، اصلی رو فردا دادیم )

3. زنگ تفریح کلی خندیدیم :)))) 

4. بستن بند کفشامون به هم :دی :))


قشنگی دوشنبه 12/16 

1. امتحان خیلی خوب بود :) 

2. بیست میشم ^__^ 

3. کلی سر عربی خندیدیم :))) 

4. با بچه ها تو حیاط کلی ادای خواننده ها رو در میاوردیم و میخندیدیم :دی 

5. تو کلاس آهنگ میخوندیم باهم :))) 

6. با نیکی نقطه خط بازی کردیم :) 

7. تنهایی :) 

8. هیچی درس نخوندم :دی 

9. قرار شد فردا نرم ^_^ 


قشنگی سه شنبه 12/17
1. مدرسه نرفتم ^_^ واهاهاهاهای
2. صبح زود بلند نشدم و گرفتم خوابیدم ^_^
3. بعد از مدت ها خندوانه دیدم :)
4. تنهایی :)

قشنگی چهارشنبه 12/18
1. امتحان بدک نبود :/
2. زبان پیچیده شد ^_^
4. به جا زبان فیزیک داشتیم ^__^ واهاهاهاهای
5.زنگ مشاوره رو هیچکس نگرفت و قشنگ راحت بودیم و کلی حرف زدیم :)
6. با نیکی کلی رفتیم از تو نمایشگاه شکلات و بیسکوییت کش رفتیم ^____^
7.وااای تو نمایشگاه که بودیم آهنگای حامد همایون رو گذاشته بودن ^__^ واهاهاهاهاهای
8. رفتیم بیرون :)
9. لباس خریدم ^_^
10. دیدن بازی بارسا ^_______^ تک تک لحظه هاش واقعا قشنگ بود و کیف داد ^_^
11. برد بارسا ^___^ واهاهاهاهاهاهاهاهاهای
12.استرس موقع بازی :)
13.شادی بعد از برد و اون حس قشنگی که داشتم و واقعا نمیشه وصفش کرد :)) میشه گفت خیلی وقت بود اینقد حس شادی نداشتم اینقدر که از خوشحالی و هیجان خوابم نبره :)))
14.لبخندم :)

قشنگی پنجشنبه 12/19
1.قدم زدن تنهایی تو خیابونای خلوت با آهنگی که داره تو گوشم میخونه ^_^
2.با بهار بعد آزمون رفتیم خوراکی خریدیم :)
3. باهم برگشتیم :)
4. واااای داداش بهار چقده نمکه ^___^
5. کلی باهم عکس میدیم و خندیدیم :))))
6. بعد از یه هفته اومدم وبلاگ ^___^ واهاهاهاهای
7. پست گذاشتم ^_^
8.  فک نمیکردم نبودم اینجا برا کسی مهم باشه اما دیدن نگرانی هاتون و اینکه نبودم حس شده، حس خوبی بهم داد :)
9.مهمونی :)
10. ثنا رو دیدم ^_^ 

۲
نقطه مشترک‌ها که گم بشوند
آدم‌ها هم گم می‌شوند..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان