چتر شدگانیم D:

سلام ^_^

1. چارشنبه با فاطی نقشه ریختیم و رفتیم خونه صبا اینا خودمون رو چتر کردیم D: عین چی هم خوردیم و چرت و پرت گفتیم و خندیدیم D: کلی کلیپای چرت و پرت از خواننده‌های مزخرف دیدیم و مسخرشون میکردیم و میخندیدیم D: کارمون به جایی رسیده بود که از خنده واقعا پخش زمین بودیم و فقط میگفتیم بسه D: 

 2. نصفه شبی رفتیم تو آشپزخونه که آب بخوریم بعد اینا هم که آدم نیستن متوجه باشن باو دارم آب میخورم چرت پرت نگو خندم میگیره :| هی چرت و پرت گفتن و منم خندم گرفته بود و اینا بعد دیگه یه جوری شد که آب از دماغم زد بیرون :|||| همینقدر چندش و مزخرف و البته خنده‌دار :/ من که رفتم تو دسشویی و خودمم هی میخندیدم به خودم D: صبا و فاطی هم که رسما پخش شده بودن و از خنده سرخ شده بودن D: بعد منو که میدیدن باز یادشون میافتاد میخندیدن D: 

3. از اونجایی که شب قبل هم نخوابیده بودم دیگه ساعت ۴ به بعد رسما خوابم میومد و داشتم میمردم :/ حالا این فاطی خوابش پریده بود هی چرت و پرت میگفت نمیذاشت بخوابم :| تا ساعت ۶ صبح منو رسما روانی کرد :| 

بعد که داشت خوابم میبرد پاشدن با صبا رفتن آب آوردن ریختن روم و رسما خودمو بالشت و همه چی خیس شد :| دیگه ۶ صبح گذاشت بخوابیم :/ 

4. ظهر تنها بودیم بعد آهنگ گذاشتیم با صدای بلند و مسخره بازی در میاوردیم فیلم میگرفتیم D: خیلی کیف داد خدایی D: 

 5. بعد از ناهار کلی سوالای فلسفی :| از هم پرسیدیم! خیلی جالب بود ^_^ 

6. دیگه تا ساعتای ۹ شب اونجا چتر بودیم D: تازه بعد از اونم رفتم خونه مادربزرگم چتر شدم D: 

7. امروز رفتیم باغ کتاب ^__^ واااای خیلی جای لعنتی‌ای هست خدایی ^__^ پر از آرامشه واقعا ^_^ همه چیزش خوبه همه چیش ^___^ 

8. ینی بیخیال تر از من و یگانه فقط خودمونیم D: نشسته بودیم تا ساعت ۷ شب مونوپولی بازی میکردیم و عین خیالمون نبود که فردا مدرسه داریم و هیچکاری نکردیم :دی بعد حالا این مامان باباهامون :/// خودشونو کشتن اینقدر از مدرسه گفتن :|||| 

9. فک کنم پدرگرام شب عروسیش هم اینقدر خوشحال نبوده که الان از اول مهر و باز شدن مدرسه‌ها خوشحاله [آیکون کوبوندن سر تو دیوار] ینی لبخند لحظه‌ای از روی لبانش محو نمیشه و یه سره هم هی تا منو میبینه شروع میکنه با خنده از مصیبتای اول مهر گفتن :|||| 

10. عاقا این مادر منم زور میگه‌ها :/ میگه تلگرام رو از لست سین درار :| خا داداچ نمیشه یه جوریه اصن اونجوری -___- تازه هی هم میگه گوشیت دست من هر موقع خواستی بهت میدم :||||| من سرمو به کدوم دیوار بکوبم خوبه ؟ -__- 

11. در تلاشیم که دیگه اینقدر اینجا پلاس نباشیم و فقط شب‌ها اونم اگه شد بیام و امیدوارم که بشه :) 

12. کانالا رو بالا پایین میکردم بعد یهو دیدم اسم یه فیلم گودزیلاعه و واکنش من میدونید چی بود ؟ عه این منو میگه D: :| به شناخت خوبی از خودم رسیدم :/ 

13. راستی رئالیا چه خبر از تیمتون ؟ کجایین اصن ؟ :)

۸

نتایج فییییینااااااال D:

سلام 

خب بالاخره مسابقه تموم شد و وقت ابن رسیده که بگم کی چندم شد ^___^ 

اول از همه بگم که شرمنده نبودم جواباتونو بدم! با فاطی رفته بودیم خونه‌ی صبا چتر شده بودیم از دیروز :دی نت نداشتم و همینطور وقتشو که بخوام بیام، بازم شرمنده.

هر دفه سر شمارش آراء کلی استرس قشنگ داشتم خودمم و کیف میکردم ولی ایندفه برعکس دفه‌های قبل واقعا حرصم در اومد که چرا یه سری با وجود اینکه گفته بودم از رو دوستی رای ندید ولی خب اینکارو کرده بودن که خب واقعا مچکرم که برای حرفم اینقدر ارزش قائل شدن :/ البته خواهشا به هیچکدومتون برنخوره من با هیچکدومتون نبودم :| به قول یکی از دبیرامون یه دبیر باید به همه نگاه کنه و به هیچکی نگاه نکنه !‌ منم الان حرفمو گفتم بهتون گفتم ولی با شماها نبودم :| 

جایزه مسابقه هم از اونجایی که من تواناییش رو نداشتم از طرف خودم چیزی نمیدم! ولی چون رادیو از من خواسته که گوینده بهش معرفی کنم سه نفر شرکت کننده فینال رو به همراه یه سری دیگه که نخواهم گفت به رادیو معرفی میکنم و اگر خواستن و تواناییش رو داشتن با رادیو همکاری خواهند کرد :) 

اممممم حرف خیلی زیاد دارم از گله و شکایت بگیر تا تقدیر و تشکر ازتون ولی خب بیخیال همش :) 

میریم سراغ اعلام نتایج! 

اول از همه بگم هر سه‌تاتون خیلی خوب بودید و اصن مهم نیست الان چندم شدید! همین که تا اینجا اومدید خودش خیلیه :) به هر سه تاتون هم تبریک میگم ^_^ 

نفر سوم: شرکت کننده شماره‌ی 118 [Je sus] با 220 امتیاز!!! 

نفر دوم: شرکت کننده شماره‌ی 108 [صخره] با 225 امتیاز!! 

نفر اول: شرگت کننده شماره‌ی 123 [میم حا] با 340 امتیاز! 

۱۸

با اینکه داغونه ولی خوشم میاد ازش D:

رفتم مانتوم رو گرفتم ^_^

رنگش نوک مدادیه و جلو بسته‌ست، ینی دکمه نداره :/ اینقدر سخته پوشیدنش که نگو -__- یه دست میره تو اون یکی میمونه :| اصن آدم توش گره میخوره :|| موندم چجوری میخوام کله سحر و تو اون وضعیت خوابالو بپوشمش :| 

رنگ مقنعه‌ش طوسی هست و خب تازگیا فهمیدم که این رنگ خیلی بهم میاد ^_^ 

خداروشکر برعکس هر سال و خیلی از مدرسه‌ها مقنعه‌ش خیلی بلند نیست و حدودا اندازه‌ست ^_^ 

ولی خب خییییلی گشاده -_- خیلی هم بلنده -__- قشنگ یه وجب زیر زانو :| ولی خا خوبیش اینه استیناش بلنده و به این بهونه میشه تا زد و داد بالا و هی معاون هم گیر نده به ادم D: 

درسته گشاده، بلنده، جلو بسته‌ست و سخته پوشیدنش ولی خوشم میاد ازش ^__^ اصن وقتی میپوشمش عین بچه دبیرستانیا میشم و تا حدودی از اون حالت بچه طور در میام ^_^ 

.

سرویسم دیروز زنگ زد که هماهنگ کنه از یه نظر خوبه از یه نظر بد :/ خوبه چون که دیگه ۶ و نیم نیست و ۶ و ۵۰ دیقه میاد دنبالم و میشه تا ۶ و نیم گرفت خوابید D: از یه نظرم بده چون که ماشینش پرایده :| امیدوارم صبح اولین نفر باشم که برم جلو بشینم :| یادش بخیر تا دو ماه پیش حتی تو ماشین خودمونم جلو نمیشستم ولی خب مجبور شدم تابستون برای اینکه عقب و پیش اون چلغوزا نشینم، برم همون جلو بشینم :| فقط امیدوارم از این پراید داغونا نباشه ://// 


فینال مسابقه گویندگی [کلیک]

۵

و اینک فییییییینااااااااااال D:

سلاااام ^_^ 

خا بالاخره مسابقه هم داره تموم میشه و رسیدیم به فینال ^_^ 

قبل اینکه صدای بچه‌ها رو بشنوید لازم هست که چند نکته رو بگم! 

نکته اول: رای گیری این مرحله با مراحل قبل فرق میکنه! شما به هر کدوم از سه شرکت کننده یه نمره ای رو از بین سه نمره‌ی  20 , 15 , 10 بر اساس نظرتون درباره متن و خوانش متن خواهید داد! نمره هایی که میدین میتونه متفاوت نباشه و به هر سه یه نمره رو داد! برای مثال اینجوری رای باید بدید! حالا با هر نمره‌ای که برای اون شرکت کننده در نظر دارید!

100: 20

200: 15

300: 15 

اگر هم نخواستید به هر کدوم میتونید رای ندید و در واقع رایتون صفر باشه! 

نکته دوم: متن‌ها به انتخاب بچه‌ها بوده و چون نشد متن طنز مناسبی پیدا بکنن قرار شد که متن‌ها غیر طنز باشه! 

نکته سوم: فایل هر سه شرکت کننده قدیمیه و قبلا ضبط شده و جدید نیست! 

نکته چهارم: از اونجایی که تا حدودی اکثرا میدونید این سه شرکت کننده کدوم بلاگرا هستن، ازتون خوااااااهش میکنم عادلانه و نه از روی رفاقت و دوستی رای بدید! 

نکته پنجم: برای مرحله فینال ۴۸ ساعت فرصت دارید که رای بدید! ینی تا ساعت ۱۵ روز ۵شنبه! 

خب همینا :) میریم سراغ مسابقه ^_^ 


شرکت کننده شماره‌ی 108:



شرکت کننده شماره‌ی 118:



شرکت کننده شماره‌ی 123:


۴۱

خفه شدم :/

دارم میخندم بعد یه بچه‌هه دستشو تا کتف و اونم با خوشحالی و خنده میکنه تو حلق من :| نمیدونم چی شد و چرا ولی انگار با اون کار راه تنفسیم بسته شد! نتونستم نفس بکشم.. افتادم کف زمین و برای اون همه آدمی که اونجا بودن اصن مهم نبود نمیتونم نفس بکشم و دارم کبود میشم! هیچکی نیومد بگه چته آنه؟ نگران بشه حداقل! هیچکی حتی نگفت اون روسری رو از سرت باز کن لباساتو در بیار لعنتی داری خفه میشی! نه اینکه متوجه نشده باشن، نه! داشتن میدیدن و براشون مهم نبود و به کارشون ادامه میدادن! نمیدونم تهش چیشد ولی هرچی که بود این بود که من خفه شدم و هیچکی براش مهم نبود!

#خواب

+ بچه‌ها فردا فینال مسابقه‌ست!!! لطفا تا جایی که میتونید تبلیغ کنید تا همه توی رای گیری شرکت کنن ^__^ مرسی :) 

۴

جمع کنین این بساط مرغیتونو[درهم‌برهم نوشت]

1. بزرگترین شکست زندگیمو وقتی خوردم که فهمیدم یکی از اسمام [ اسم زیاد دارم از بس :| ] پسرونه‌ست :| من دیگه اون آنه‌ی قبل نمیشم :// 

2. دیروز رسما دیگه احساس کردم واقعا دلقکم :| هی من هرچی میگفتم اینا از خنده پخش زمین میشدن :| خا چرا عاخه ؟ پاشین برین سیرک دلقک ببینین :/ منو کردن دلقک خودشون هی هر چی میگم میخندن :/ از دماغ گرد قرمزم و اون موهای فرفریم هم خجالت نمیکشن :| 

3. فاینالمان را گند زدیم همینه که هست :| 

4. برفتیم سینما ^_^ در طی یه عملیات کاملا یهویی! فیلم بیست و یک روز بعد رو دیدیم! فیلم خوبی بود و در عین حال که غمگین بود یه سری جاهاش خنده دار هم بود و خب جوری نبود که آدم تهش بگه اه این چی بود وقت خودمونو هدر دادیم باهاش! 

5. حدود ۴۵ مین زود رسیده بودیم و خب نشستیم رو صندلی و هی مردم و میدیدیم مسخره میکردیم از بس که تیپا و لباسا داغون بود :/ یه سری که معلوم نبود واقعا قصدشون بوده بیان سینما یا از وسط راه یه جا دیگه کشونده بودنشون سینما :| ولی خدایی سوژه‌های بس عالی‌ای واس خنده وجود داشت D: 

6. پیرو مورد یک باید بگم که فاطی در جوابمان فرمود بزرگترین شکستشو وقتی خورده که شلوار اینو دیده [ایکون کوبیدن سر به دیوار] 

لازم به ذکر است فرد مذکور ان شلوار کرمی گوگولی‌ست که یه عدد پسر میباشو با کفش های دخترانه و شلواری کوتاه که هی هم بالا میکشید و به این اندازه کوتاه بودنش راضی نبود :||| عکس هم کاملا قایمکی در همون حین که منتظر بودیم سانسمون شروع شه و مردم رو مسخره میکردیم توسط فاطی گرفته شد ! دیگه ببخشید کیفیت بده.

7. توی راه کلی با صبا و فاطی گفتیم و خندیدیم و کیف داد ^_^ 

8. کاملا مشخصه که یه ایرانی اصیل هستیم ماها :/ هفته‌ی آخر که شده میخوایم کل تهران رو بگردیم :| 

9. والیبالمون هم که مدال گرفت ^___^ تبریک میگم ^___^ واهاهاهاهاهای 

10. خیلی عجیبه که من برای برد بارسا و گلای مسی هیچی ننوشتم و اینجا جیغ جیغ نکردم :/ نه ؟ 

11. کلاس بندیا رو گفتن ! کلاسا عوض شدن و بین اون ۵ تا که از یه مد بودیم و هم رشته‌ای فقط من تک افتادم! نمیدونم باید خوشحال باشم که تک هستم یا نه :/ کاملا حس خنثی‌ای نسبت به این موضوع دارم و اصن برام مهم نیست :| 

12. دوستانی داریم بسان مرغ که عین این دبستانیا زود میخوابن :| بعد نمیدونم چرا به من میگن بچه مثبت :||| 

چت با دوستانی پاستوریزه :|

۱۴

توضیحاتِ پسا نیمه نهایی :|

سلام 
خب بالاخره مرحله نیمه نهایی هم تموم شد :) 

کسایی که توی این نرحله حذف شدن: 
شماره 106: یاسون 
شماره 107: شاپرک
شماره 113: سلوچ

جدول فینال: 

جدول فینال
خب برای این مرحله فینالیست‌های عزیز توجه کنید! متن رو من بهتون نخواهم داد و شما خودتون یه متن طنز رو انتخاب میکنید و میخونید و زمان فایلتون هم نباید بیشتر از ۵ دقیقه باشه! مثه همیشه هم ۴۸ ساعت زمان دارید تا فایل رو به من بدید!
با ارزوی موفقیت واسه هر سه تاتون :) 
+ سوالی بود در خدمتم :) 
۱۰

ظلمه آدم غذایی رو درست کنه که خودش بدش میاد -_-

بله و اینجوری شد که اینجانب مجبور شدم آشپزی کنم و غذا درست کنم :/ اونم غذایی رو که اصلا دوست ندارم :| [کوکوسبزی] فقط امیدوارم قابل خوردن باشه :/ خوشمزگی و این حرفا پیشکش :| 
ینی کاملا به صورت علی اصغری [یه سبکه تو فوتبال، البته اگه درست گفته باشم :/ فک کنم مال علی پروین باشه ] ادویه و نمک رو ریختم و هیچ میزان معینی نداشت :/ 
من که نمیخورم ولی بمیرم برا مادرجونم که میخواد اینو بخوره :| برادر گرام هم که پیچید رفت بیرون که نخوره :// 
۷
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان