همیشه قانون درست نیست که!

1. بهار: برا مقاله‌ها ترجمه‌ای چیزی بود بگو انجام میدم.
من: آره اتفاقا میخواستم بهت بگم D: برات میفرستم D; 
بهار: حالا من یه تعارفی کردما :/// 
2. استاد ق. یا همون قادی خودمون D: اومد سر کلاس و شروع کرد از همه تک تک پرسید که نمره فیزیک ترمشونو چند شدن یا فک میکنن چند میشن. به من که رسید گفتم که هنوز ندادن ولی ۲۰ میشم. گفت: تو بیست میشی؟؟ تو حتما نیم نمره غلط داری! گفتم: از روی پاسخنامه چک کردم همه رو درست نوشتم خو :/ بعد بازم گفت که نه تو نیم نمره غلط داری! شرط میبندم اصن. بعد شروع کرد تعریف کردن اینکه یکی از شاگردای یازدهمش گفته که من پاسخنامه خود دبیر رو از تو کیفش قبل امتحان برداشتم و کاملا از رو اون نوشتم بعد شدم ۱۹.۲۵ :| چون دبیر گفته تعریفیا رو عین کتاب ننوشتی و این تو دلش میگفته بابا از رو پاسخنامه نوشتم من :|| 
3. قادی داشت درس میداد بعد یهو دیدم رو کفشامون یه نور افتاده D: بعد گوشی رو برداشتم که عکس بگیرم. کافی بود فقط قادی ببینه :))) کلمو میکند رسما D: بهارم هی میگفت آنه به جوونیت رحم کن و اینا :)))) ولی خا گوش ندادم و عکس رو گرفتم ^_^ اینم عکس (کلیک
4. یه چند دیقه زودتر اومدم از کلاس بیرون تا با داداشم بریم بیمارستان. مادرگرام اسنپ گرفته بود. من که راه ها رو بلد نبودم کلا و حواسمم نبود. داداشمم که پیش خودش گفته بود از رو مپ میبینه دیه و حواسش نبود. باید از زیر پل میرفت ولی یه لحظه نتش قطع شد و ندید و از روی پل رفت و همین باعث شد که ما قشنگ دور تهران رو بزنیم :/// وقت ملاقات هم تموم شد که رسیدیم :/ من که چیزی نمیگفتم ولی داداشم که داشت قشنگ دعواش میشد. چیزی نگفتم چون خب خود آقاهه خیلی اعصابش خرد شده بود مخصوصا وقتی فهمید داریم میریم بیمارستان برای ملاقات. داداشم پولی نداد. فک کردم حتما مادرگرام حساب کرده اینترنتی. بعد دیدم که نه حساب نکرده و اون آقاهه هم بنده خدا چیزی نگفت. من میگفتم که کار زشتی کرده که بهش نداده، بالاخره بنده خدا کلی راه رفته و باید پولشو میدادیم. ولی داداشم هی میگفت نه و هی میگفت از نظر قانونی نباید بدیم و فلان و بهمان. ولی من میگفتم از نظر اخلاقی و اینا باید میدادیم بهش. با اینایی که حقوق خوندن یا میخونن سر اینجور چیزا بحث نکنید :/ چون اونا فقط قانون حالیشونه :| ولی خا وقتی برگشتیم خونه مادرگرام زنگ زد به آقاهه تا شماره حساب بگیره و بریزه به حسابش. بنده خدا کلی هی معذرت خواست و گفت نمیخواد و این حرفا. نمیدونمم آخر سر راضی شد بده یا نه. پدرگرام هم با داداشم هم عقیده بود و وقتی میگفتم خا بالاخره که رسونده. میگفت قرار بوده نیم ساعت اینجا باشین نه ۵ دیقه! مادرگرام هم گویا کلی حرص خورده بود. منم اولش عصبانی بودم از دست آقاهه و دلم میخواست از همون پشت بزنم فرق سرش ولی وقتی خب دیدم انقدرا هم تقصیر اون نبوده و خودشم اعصابش خرد شده دیگه ازش عصبانی نبودم. 
5. پدرگرام رو فقط یه یه ربع تونستم پیشش باشم و باهاش حرف زدم و اینا. عموم و زنمو و عمه‌م هم اومده بودن و بعد از یه ماه دیدمشون :) میگفتن معلومه خیلی داری درس میخونیا! گفتم نه بابا درس چی :// من فعلا دارم دعا میکنم معدلم بالا ۱۹ شه :| 
6. یه نیم ساعت بعد اینکه اومدیم خونه زنمو ثنا رو آوردن :) الانم که دارم تایپ میکنم ثنا و زنمو و پسرعموم اینجان :)) آهنگ گذاشتم و با ثنا کلی رقصیدیم ^_^ فینگیل داره کلاس رقص میره *_* چار روز دیه رقصشم از من بهتر میشه :/ D: البته که من رقصم افتصاحه جدا ولی خا :/ دیه کلی خل بازی در اوردیم و برف شادی زدم براش و اینا ^_^ 
۷
خانه سلامتی
۲۸ دی ۲۲:۰۳
یه داستان قشنگ بود میگفت استاده برگه رو صحیح کرد دید طرف شد18ولی برگش اسم نداشت گفت کسی نمره بالای 15از من تا حالا نگرفته دوباره صحیح کرد طرف شد 15 دید همه دانشجوها برگه شون اسم داره اخرش فهمید کلید آزمون رو صحیح کرده بود که خودش کلی غلط داشته. حالا شده قضیه نیم نمره استاد شما 

پاسخ :

پاسخنامه امتحان ریاضی دقیقا اینجوری بود :/ دوتا سوالش قشنگ غلط حل شده بود! 
ولی این نیم نمره رو استادمون واس این میگفت که من همیشه یه حایی رو بی دقتی میکنم. میگفت امکان نداره تو کامل درست بنویسی :/ تو سر کلاسم همش یه جایی رو اشتباه میری :/ 
سها .ج
۲۸ دی ۲۲:۳۴
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
نچ،تو منو سر شیمی قال گذاشتی(تلمیح به اونروزی که رفته بودیم *****!)
http://bayanbox.ir/info/1536329075976559929/20180118-151515
اینم مدرک:/آره خلاصه!(وی بی مدرک هیچ حرفیو نمیزد:دی)

پاسخ :

ستاره‌ایت کردم D: 
همینه که هست :/ تازه سر فیزیک هم بهت افتخار میدم که میام D: 

وی میتواند برود پلیس شود :|
سها .ج
۲۸ دی ۲۲:۵۵
افتخار میدی؟من دارم بزرگواری میکنم در جواب تو سکوت میکنم:|مخمو جویدی سر کلاس:/اهه!
وی دوست دارد داروسازی بخواند و به صورت پاره وقت استاد شیمی هم بشود:دی وی اعتماد به سقفی دارد که نگو اصن:دی 

پاسخ :

بله که افتخار میدم! پ چی فکر کردی داداچ ؟ (پوزخند) 
بابا بزرگوار کی بودی تو ؟ :|||| 
وی فاز استاد ز. گرفته‌ است :/// 
ابوالفضل ;)
۲۹ دی ۱۰:۴۷
زیاد لج نکن! نمره که دست خودشه می تونه هرچقدر بخواد بهت بده.
من بودم نصف پولشو می دادم! تا بره شهر رو بهتر یاد بگیره بعد راننده شه! که خب هیچی ندادن یه خورده کم لطفیه.
هرچند بارها واس خودم پیش اومده این قضیه ی پل و دوربرگردون و ... که با یه اشتباه کوچیک دهانمان سرویس شد.


پاسخ :

مستمر که دست خودش بوده کاملا رو ۲۰ داده دیگه اینکه برگه‌ست و نمیتونه نمره الکی نده رو نمیتونه نمره ۲۰‌م رو کمتر بده! و علاوه براینا اصلا همچین دبیری نیست! 

خا نیگا، برا خودتم همین اتفاق افتاده. بالاخره ادمیزاده دیه! فک کنم مادرگرام پول رو ریخت به حسابش. حالا خود آقاهه رو به زور راضیش کرد که شماره حسابشو بده. هی میگفت نه نمیخواد و اینا
ابوالفضل ;)
۲۹ دی ۱۱:۴۲
خب متوجه حرفم نشدی. گفتم نصف پول تا نه سیخ بسوزه نه کباب!

پاسخ :

به من بود که بیشترم میدادم :| چون بنزین زیادتری سوزونده و وقت بیشتری صرف کرده! ولی مادرگرام گفت همین که همون موقع ندادیم و الان داریم میدیم خوبه و اینا
ابوالفضل ;)
۲۹ دی ۱۴:۰۰
بهت نمی آد این همه دلسوزی و مهربونی! 

پاسخ :

نمیاد؟ چرا؟ 
ابوالفضل ;)
۲۹ دی ۱۷:۱۹
چون با ما مهربون نیستی!!!

پاسخ :

نیستم؟! o__o چرا؟ چیکار کردم مگه؟ :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان