نمیدونم عنوان چی بذارم..

قبلنا از همه چی خبر داشتم. حتی از چیزایی که شاید نباید میدونستم ولی خب میفهمیدم دور و برم چه خبره و چه اتفاقایی می‌افته. ولی الان اونقدر توی خودم جمع شدم که خیلی کم پیش میاد از چیزی خبردار بشم. واسه همینه که الان دقیقا نمیدونم پدرگرام چش شده و فقط در این حد میدونم که برای چشمش مشکلی پیش اومده. پریشب فهمیدم که قراره بره سه روز بیمارستان بستری بشه. مادرگرام نمیدونم توقع چه واکنشی داشت ازم که با تعجب میگفت: فهمیدی بابا میخواد بره بیمارستان؟ و من میگفتم: آره دیگه. بعد میگفت: عاخه هیچ واکنشی پ چرا نداری :/ ؟ گفتم: خب عاخه باید چیکار کنم؟ چرا باید ناراحت باشم وقتی میدونم که داره میره که حالش خوب بشه؟ 
حالا الان پدرگرام بیمارستان بستریه و من پر از بغض که نمیدونم چرا بیخ گلوم گیر کرده..
۸
Unknown 96
۲۶ دی ۱۴:۵۷
ان شاءالله حالشون خوب بشه و مشکل برطرف شه 

پاسخ :

ان‌شاءالله :) ممنون :)
Anne Shirley
۲۶ دی ۱۴:۵۷
فکر میکردم واسه اعتقاداتم احترام قائله.. :)
A l i
۲۶ دی ۱۶:۰۰
امیدوارم حالشون خوبِ خوب شه ..

پاسخ :

ممنونم علی ^_^
ابوالفضل ;)
۲۶ دی ۱۶:۱۹
من پیشت بودم به خاطر واکنشت یکی می زدم توی کله ت تا بغضت بترکه و واکنش درست نشون بدی!
دختر باس برا باباش مثل روغن روی ماهیتابه جیلیز و ویلیز کنه! 

پاسخ :

چقده خشنی :/// بعدشم اون دوشب پیش بود که فهمیدم! 
بغضمم به خاطر خیلی چیزاست :) 
نمیدونم اون پستم رو خوندی یا نه ولی من و بابام اصلا از این رابطه‌های لوس و چندش و عشقولانه نداریم :/ و نه من از این چیزا خوشم میاد و نه اون!
آسمان شب
۲۶ دی ۲۰:۰۶
ایشالله هرچه زودتر خوب خوب بشن.

پاسخ :

ممنون ^_^
آسمان شب
۲۶ دی ۲۰:۰۷
ناراحت نباش.انرژی مثبت بفرست.
امتحان عربیت خوب شد؟

پاسخ :

ناراحت نیستم جدا :) 
اممم نه چندان -_- ترجمه فعل‌هاش خیلی سخت بود :(( فک کنم یکی دو تا اونجا غلط دارم ولی بقیه‌شو فک کنم درست نوشتم :) بعد میدونی چی جالبه؟ همین سوال ترجمه فعل‌ها، ده تا مورد بود ولی ۱.۵ نمره داشت :| نمیدونم چجوری حساب کرده بوده پیش خودش :/ 
گلاویژ ...
۲۷ دی ۰۲:۲۱
هر چقدر هم که آدم احساس کنه نسبت به این اتفاقات بی تفاوته یا واکنشی نشون نده بازم دلش نخکش میشه مخصوصا اگه پدر و مادرش باشه 
به همین تازگی کمتر از دوهفته مامانم سه بار عمل کرد، بعد از اولین عملش اون لحظه ای که داشت به هوش میومد، منی که به بی احساس و بی عاطفه بودن معروفم از بغض داشتم خفه می شدم:( لحظه های خوبی نیست اصلا 
امیدوارم زودتر بهبود پیدا کنن

پاسخ :

اره فک کنم :) 

الان مادرت بهترن؟ ایشالا زودتر خوب خوب بشن :))
گلاویژ ...
۲۸ دی ۰۳:۴۲
بله خداروشکر بهتره :) 
مرسی عزیزم *__*

پاسخ :

خدااااارووووو شکرررر ^___^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان