برای اولین بار D:

1. پدرگرام ناهار نخورده بود و منم از صبح هیچی نخورده بودم. مادرگرام زنگ زد و گفت که برنج درست کنم و گوشت سرخ کنم که بخوریم. برنج رو که خب بارها قبلا درست کرده بودم و کاری نداشت؛ اما گوشت -_- تا حالا اینکارو نکرده بودم و بار اولم بود. تازه باید پیاز هم خرد میکردم و اینکاریه که ازش به شدت بدم میاد -_- چون هم چشمام خیلی حساسه و سریع اشکم در میاد و هم اینکه دست آدم بو پیاز میگیره و این به شدت رو مخه :/

پیاز ها رو خرد و سرخ کردم و بعدم گوشت‌ها رو ریختم. تلفن هم زنگ خورد که خب چون میترسیدم اگه بالاسرشون نباشن بسوزن نرفتم جواب بدم. نمیدونستم ادویه باید چی و چقدر بریزم و خب از خودم یه سری چیز ریختم که خب درستم بود ولی همش استرس داشتم نکنه زیاد یا کم ریخته باشم :/ همونطور که گوشت‌ها سرخ میشدن گوجه هم برا سالاد خرد کردم. 

ساعت پنج و نیم همه چی آماده شد و پدرگرام هم اومده بود و نشستیم باهم خوردیم :) 

برخلاف تصورم اصلا بد نشده بود و اتفاقا خوشمزه هم بود ^___^ پدرگرام هم چشاش چارتا شده بود که همه اینکارا رو خودم کردم D: 

2. فردا آخرین امتحانه و من برخلاف همیشه هیچ برنامه‌ای واسه فردام ندارم و حتی یه قرون پولم تو کیفم نیست که بعد امتحان برم هله و هوله بخرم و واس خودم جشن بگیرم :/ و برعکس همیشه فک کنم هیچکاری نکنم :| 

3. یه دور خوندم به زور از صبح ولی هنوز برگه مرگه‌هایی که در طول ترم داده موندن که باید بخونم و اینا -_- درسته که خیلی نخوندم یا بهتر بگم هیچی نخوندم :/ ولی جدا اگه از عربی زیر ۲۰ بگیرم خودمو دار میزنم ://

۳۱
ابوالفضل ;)
۲۵ دی ۱۹:۳۱
به به چه لاکچری! یادم باشه روز تولدم به عنوان کادو ازت یه قابلمه دست پخت ات رو بخوام 😀
امتحانتم خوب می شه ایشالا

پاسخ :

لعنتی همه‌چیم لاکچریه ناخودآگاه 😎 
قصد خودکشی داری؟؟ D: 
ایشالا ایشالا D: 
آندرومدا :)
۲۵ دی ۱۹:۳۱
ژون کدبانو رو *_* 😂

پاسخ :

کدبانو اونیه که وقتی این غذا ها رو پخت و خورد و اینا.. آشپزخونه رو که انگار بمب خورده وسطش ول نکنه بیاد تو اتاقش  😅
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۵ دی ۲۰:۲۱
1.نوش جونت [ویار میکند :/ ]
2.کوفتت بشه
3.خرخون اعظم -_-

پاسخ :

1. موچکر ^_^ [داداچ تو پسریا :/ ] 
2. چی دقیاقا؟ اینکه برنامه‌ای ندارم ؟ :| یا اینکه امتحانام تموم میشه؟ 
3. خرخون ندیدی که به منی که هیچی نمیخونم میگی خرخون :///
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۵ دی ۲۰:۵۰
دیگه وقت شوهر کردنته

پاسخ :

من تا همتونو تو لباس عروس نبینم خودم شوهر نمیکنم 😋😊
Anne Shirley
۲۵ دی ۲۲:۱۰
دیگه مطلبی چیزی ندارم واس عربی بخوام بخونم فقط امیدوارم از چیزایی که تو جزوه‌م ننوشتم نده -__- نه که خیلی جزوه کاملی دارم :/ 
فردا صبح هم فک کنم اگه همت کنم و بیدار شم یه ساعت زودتر میشه یه دور دیگه بخونم و بعدم یه دور با بچه‌ها تو مدرسه میخونم و ایشالا که ۲۰ شم :) 

پاسخ :

میشی میشی ^_^ باید بشی :)
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۵ دی ۲۲:۵۸
کاملا هم با زد اچ آر موافقم D:
خاب مگه پسرا دل ندارن؟
تموم شدن امتحاناتتو میگم -____________-

پاسخ :

بیخود موافقی :/ تو به فکر خودت باش :/ 
اصن یه جور گفتی دلم سوخت واست :/ :دی 
خوب نیست آدم حسود باشه پسرم D: 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۵ دی ۲۳:۰۷
ولی من موافقم D:
انا مظلوم :)))))
ب ر ب ب
امتحاناش تموم شده داره پند اخلاق میده -_-

پاسخ :

بیخود موافقی :/ :)) 
اره اصن یکی تو مظلومی یکی گربه شرک :/ 
حالا هرچی.. بهتره پسر خوبی باشی گوش بدی :دی واسه آینده‌ت میگم D:
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۵ دی ۲۳:۳۵
دیگه کار از شوهر کردن گذشته با این پند و اندرز ها باید نوه دار بشی D:

پاسخ :

(نمیداند از دستت بخندد یا جیغ بزند) 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۰۰:۰۳
جیغ بزن ما بخندیم D:

پاسخ :

[بدنگاه میکند، خییلی بد] 
مسـ ـتور
۲۶ دی ۰۰:۴۱
دیگه وقتشه بری خونه ی بخت ((:
خودت با پای خودت میری یا به زور بفرستیمت؟!!!
ان شاءالله که امتحان فرداتم خوب خوب میدی
نگران نباش (:

پاسخ :

نوچ اصنشم وقتش نیس -_- 
نه با پا خودم میرم نه به زور میرم :)) هار هار D: 
ایشالا :) 
بامبـو ❧☘☙
۲۶ دی ۰۱:۳۷
قربونت بشم الهی الهی الهی
آخ عجب سفره ی ماهی چه ماهی!
:))))))))))))))
دستت درست آنه
برا منم درست کن ازینا
کی میشه دست پختتو بخوریم دختر؟!

پاسخ :

حالا میخوای قربونم نشو پس فردا بیان خِرمو بگیرن بگن بچمونو کشتی :/ 
اره مثه خودم ماهه D: 
حالا بذار یه چندسال دیه چارتا غذا درست حسابی که یاد گرفتم از اونا برات درست میکنم بیای بخوری ^_^ 
گلاویژ ...
۲۶ دی ۰۴:۴۴
سه هیچ از من جلویی دختر :) 
من تازه یاد گرفتم سوپ بپزم :)) 

پاسخ :

من از همه همیشه سه هیچ جلوعم! فقط یه سری میدونن و یه سری نمیدونن D: 
اممم سوپ که فک کنم تا حدودی راحت باشه :/ :دی
ناشناس
۲۶ دی ۰۹:۰۲
:|

پاسخ :

خوشت میاد ناشناس پوکر بذاری؟ :/ 
+ میدونستی که میدونم کی هستی؟ :)
*یه خانوم گل*
۲۶ دی ۱۰:۴۵
من این چند وقت خیلی بی انگیزه شدم اصن حوصله ندارم:(
تو هم همینطوری ابجی؟؟

پاسخ :

انگیزه؟ اصن چی هست؟ خورونیه؟ پوشیدنیه؟ :|| 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۱۱:۵۱
[بد تر نگاه میکند، خیلی بدتر]

پاسخ :

سوالی که پیش میاد اینه که چرا تو باید بد نگاه کنی؟ :||||
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۱۵:۴۰
سوال بجایی بود :/

پاسخ :

پس پاسخگو باش :/ 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۲۰:۰۰
همینجوری حال میده :/

پاسخ :

پ اینقد بد نگاه کن تا چشت دراد D: 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۲۲:۵۲
[بد نگاه میکند]

پاسخ :

[بی اعتنا نگاهی میکند و سپس لبخندی میزند]
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۶ دی ۲۳:۳۱
[تخمه میشکند و همچنان بد نگاه میکند]

پاسخ :

[میرود پفیلایش را بیاورد]
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۰۰:۰۲
[چیپسش را میاورد و بد نگاه میکند]

پاسخ :

[میرود ابنبات چوبی‌اش را میاورد]
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۰۰:۰۳
[آلوچه و لواشک میاورد و بد نگاه میکند]

پاسخ :

[آدامسش را باز میکند و میخورد]
+سه هزاااااااارمین نظر وبمه ^____^ 
البته بدون احتساب پست‌های پاک شده و این حرفا!
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۰۰:۱۰
[دل پیچه میگیرد دیگر نمیتواند بد نگاه کند]

پاسخ :

[هار هار میخندد] 
+سه‌هزار و یکمین نظر وب D: 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۰۰:۱۲
D:

پاسخ :

D: تر 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۰۰:۱۵
D: ترین

پاسخ :

D: تر ترین
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۱۶
D: ترین ترین

پاسخ :

D: تر تر ترین 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۲۸
D: ترین ترین ترین

+
[دلپیچه اش خوب میشود و باز هم بد نگاه میکند :/ ]

پاسخ :

D: تر تر تر ترین

[میرد پفیلاهایش را پیدا کند و بیاورد]
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۳۳
D: خیلی زیااااااااااااااد

+
[فرار میکند]

پاسخ :

D: تریییییییییییییییییییییین
+
[صلوات میفرستد]
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۳۸
D: خیلی ترییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین :))))

+
[برمیگردد :/ ]

++
من امتحانام تموم شده از دیوار راست دارم بالا میرم :/

+++
با کسی که شیمی رو سفید میده شوخی نکن D:

پاسخ :

D: تررررررررر تررررررررر ترییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین 
+
[با ماهیتابه به دنبالش می‌افتد] 
++ 
نه که قبلا نمیکردی؟ -__^ 
بعدشم بشین المپیاد بخون :/ 
+++
اصن مهم نیست! من با همه شوخی میکنم :))
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۴۶
D: بینهایت

+
ما با هم دوست بودیم :/

++
دیگه المپیاد داره مارو میخونه :/

+++
اون چیزی برای از دست دادن نداره :/

پاسخ :

D: بییییییییینهااااااایت 
اصن مهم نیس D: [با ماهیتابه بر فرق سرش میکوبد] 
++
اینطور به نظر نمیرسه :| 
+++
مهم نیست بازم :دی اتفاقا بِیتر D: 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۷ دی ۲۲:۵۳
قبول نیست بینهایت با بینهایت برابره :/

+
[آخ]

++
به فنا رفتیم زیر بار فشارش

+++
:/

پاسخ :

نوچ این بینهایت تر از بینهایته!!! 
+
[میخندد]
++ 
عخخخخی :/ :))) 
+++
D:
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۸ دی ۰۰:۲۹
به تناقض هتل میرسیم :))))))

+
رو آب :/

++
D:

+++
D:

پاسخ :

هان؟! 
+
فعلا که رو زمین داره میخنده :)))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان