خوشحالم که خوشحالشون کردم :)

امتحان زود تموم شد و یه راست با سرویس رفتم مدرسه‌شون. وارد مدرسه شدم و داشتم با چشمام دنبالشون میگشتم، دنبال یه دایره آدم که روی زمین نشستن :) همونجوری داشتم میگشتم که یهو سارا متوجهم شد و جیغ زد و کیفشو انداخت و اومد بغلم :) یکم بغلم کرد و بعد ازش پرسیدم بقیه کجان؟ گفت شکیب اونجاست و الهه هم دیر میاد. رفتم سمت شکیب و از پشت چشاشو گرفتم. نمیدونم دید منو یا نه ولی زود گفت: آنه تویی؟ خندیدم و گفتم اره :)) برگشت و بغلم کرد :) هم سارا هم شکیب هردوشون شوک شده بودن از دیدنم :) عاخه بهشون نگفته بودم. حالا مگه شکیب ول میکرد :/ بعد چند دیقه بهار (همون سها. ج) هم اومد. فکر کردم نمیاد :/ عاخه قرار بود بهم زنگ بزنه و من هرچی منتظر شدم زنگی نزد. اونم اومد و بعد همه‌مون مثه همون قبلنا نشستیم کف حیاط به حرف زدن ^_^ نزدیکای در مدرسه نشسته بودیم. یهو الهه(مامی) اومد و وقتی ماها رو دید یه لحظه شوک شد و سرجاش وایساد و دستاشو گرفت جلو دهنش :) بلند شدم و رفتم سمتش و بغلم کرد. شوک شده بود و نمیدونست چی بگه :) دیگه دیدم زیادی بغلم کرد :/ گفتم مامی اینجوری نمیتونی ببینیم! بعد ۵ تایی نشستیم کف حیاط :) جای پری و همتا هم خالی بود. اگه اونا بودن دیه جمعمون جمع بود :) مامی میگفت چه خوب کردی اومدی و اینا منم هی میگفتم میدونم D: میگفت خیلی خوشحال شدم منم میگفتم میدونم D: امتحانشون داشت شروع میشد مجبور بودن برن. من و بهار رفتیم بیرون مدرسه و روی نیمکت نشستیم. گفتیم میمونیم اگه زود اومدن ببینیمشون باز وگرنه هم که هیچی. دیگه کلی با بهار حرف زدیم و دیدیم نمیان :/ گفتیم بیخیال و پاشدیم راه افتادیم که بریم. بهار رفت و منم رفتم خونه، دیدم هیشکی نیست و گفتم بیخیال بذار برگردم برم. دوباره برگشتم و بعد چند دیقه اونا هم اومدن. رفتم بیرون مدرسه و نشستیم رو نیمکتا و حرف زدیم و خندیدیم :)) و کلی عکس گرفتیم ^_^ 

بعد همه باهم پاشدیم که بریم سوپر. اینقدر بلند حرف میزدیم و میخندیدیم و شلوغ میکردیم که به بچه‌ها گفتم: چقدر خوبه ماها باهم نمیریم خونه :))) وگرنه که هیچی :)) 

بچه ها رفتن سمت سوپر و منم دیگه داشت دیرم میشد و ازشون خدافظی کردم و برگشتم خونه :))) 

شاید باهم بودنمون نیم ساعت چهل دیقه بیشتر نشد ولی همین زمان کم هم تونست کلی حال هممون رو خوب کنه و انرژی بهمون بده :))) 

و من بعد مدت‌ها کنار آدمایی بودم که میشد راحت پیششون دیوونه بود و با صدای بلند خندید :)))) و اونا هم تو رو توی خنده‌هات و دیوونگی‌هات همراهی کنن :))) و بعد مدت‌ها از ته دل میخندیدم :))) 


+ بهی به این قادی بگو پاشه بیاد کلاس بذاره. دلمون پوسید هیشکی نیست چرت بگیم باهم بخندیم D:  

۱۰
פـریـر بانو
۱۹ دی ۱۳:۵۱
الهی شکر برای خنده‌هات :*

پاسخ :

دلم برای از ته دل بودنشون تنگ شده بود اصن 🙃🙃
... S҉A҉H҉A҉R҉
۱۹ دی ۱۳:۵۴
ای جااااانم:)

پاسخ :

^______^ 
Anne Shirley
۱۹ دی ۱۴:۰۴
آدم فیزیکشو بشه ۲۰ بعد دینی بشه ۱۹.۵؟!؟! (سرش را به طور متوالی به دیوار میکوبد) 

پاسخ :

محکممممم ترررررر -_- 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۱۹ دی ۱۴:۰۹
خوشحالیم که خوشحالی :)

پاسخ :

^______^ 
شماها هم خوشحال باشین که منم خوشحال باشم که خوشحالین D:
the_ emperor
۱۹ دی ۱۷:۰۲
خوشبحالت :)
یادش بخیر اکیپ همکلاسیام :((

پاسخ :

اوهوم خوش به حالم :دی 
اگه میتونی و امکانش هست حتما برو ببینشون :)
الف با
۱۹ دی ۱۸:۵۶
من مثل بهارم همه منو قال میذارن :))))

پاسخ :

ما قالش نذاشتیم که :/ 
درس داشت و خب تا اونموقع حتی اگه میدونست منم میمونم نمیتونست بمونه!
لیمو ترشـــ🍋
۱۹ دی ۲۰:۰۴
دوستای متوسطه اول شیرین ترین موجودات دنیان:)
چون دیوانه ترین ورژنت رو دیدن:))

پاسخ :

دقیییییییییقا ^____^ 
خیلی با کامنتت حال کردم لیمو ^______^ واهاهاهاهای 
لیمو ترشـــ🍋
۱۹ دی ۲۲:۵۲
:)) به به... پاسخت هم بچسب بود:))

پاسخ :

^___^
سها .ج
۲۰ دی ۱۴:۵۴
چرا چرا!
قالم گذاشتی،الانم منتظر شیرینی ام به هرحال!
شلغم میگه شارژ نداشته:/از تلفن خونه زنگ میزدی خب:دی
تو وبلاگم اعلام کردم،الانم میگم،کمتر از پیتزا رو اصلااا قبول نمیکنم:دی

پاسخ :

برو بابا :/ اینا فک میکنن تو خیلی مظلوم و ساده‌ای، من که میدونم چه جونوری هستی تو D: 
تو یکی ساکت که خودتم شارژ نداشتی بعد با اون عقلت خودتو اینجوری راصی کردی که زنگ نزنی سر امتحان باشم ضایع شم :| عاخه نخبه گوشی ببرم سر جلسه برا چی؟ :/ :))))) 
من هنوزم نمیدونم چرا باس به تو شیرینی بدم :| 

راستی از هفته بعد کلاسا قادی شروع میشه؟ 
سها .ج
۲۰ دی ۲۲:۱۰
آخه مشکل اینجاس که امروز یکی از دوستام بهم گفت گوشی آورده منم یه کله تکون دادم به معنی خا،که چی؟بعد گفت تو جیب سوییشرتشه!سوییشرتش کجا بود؟تو دستش!یعنی میخواست با خودش بیاره سر جلسه!بله!دیدم که میگم:دی
حالا راضیش کردم بذاره تو نمازخونه،هی میگفت امنیت نداره:))))بهش گفتم وقتی میخوای یه چیزیو قایم کنی بذارش جلوی چشم:دی 
باور کن جواب میده،مخصوصا وقتی میخوای کارنامه و اینا رو قایم کنی:دی 99.99 درصد کارامو از همین روش میبرم جلو:دی
+والا تو کانال میگن،ولی فکر کنم ازهمین هفته شروع بشه دیگه.
+پیتزا منو بدهههههه:/

پاسخ :

میتونم بگم که جدا ادم ابلهیه :||| تو جیب؟؟ سر جلسه؟؟؟ که چی بشه عاخه :|| 

بله بله جلو چش جای مطمئنیه D; 
+ امیدوارم بتونم بیام :) 
+ برو بابا :/ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان