زمین جان، دیگه خیلی داری بندری میری جدا :/ بسه!

روی مبل نشسته بودم و همونطور که داشتم با داداشم فوتبال بایرن و دورتموند رو میدیدم احساس کردم دارم تکون میخورم :/ بعد گفتم زلزله داره میاااااد :/ پدرگرام روی مبل خوابش برده بود بیدار شد ومادرگرام هم از تو آشپزخونه اومد بیرون و داداشم همچنان تخمه میشکوند و فوتبال میدید :| دروغ چرا ولی جدا نمیدونستم الان که توی پذیرایی‌ام کجا باید برم و چیکار کنم :/ 

زلزله تموم شد و خدا رو شکر چیزی نشد ولی من مثه بید میلرزیدم جدا :/ در این حد که وقتی نشستم به پدرگرام میگم داره زلزله میاد ؟ گفت نه و فهمیدم این منم که دارم میلرزم :/ جدا نمیتونستم رو پام بند شم :| در همین حد ترسو. 

داداشمم که عین خیالش نبود و همچنان تخمه میشکست :| 

رفتم تو اتاق و نشستم رو تختم و به کسایی که میشناختم پیام دادم ببینم در چه حالن :/ اینقدر زود خودم به همه پیام دادم نشد بفهمم اصن کسی هست که من براش مهم باشم و پیام بده بهم :| دیه با هزار نفر همزمان حرف میزدم! 

بعد از نیم ساعت اینا حالم خوب شد و شروع کردم چرت و پرت گفتن و خندیدن :| هی میگفتم زیر اوار بمونیم فلان میشه و از این حرفا :دی 

ساعتای یک اینطورا عموم زنگ زد گفت پاشین بیاین بیرون و صدرا از اونور هی میگفت آنه پاشو بیا من نگرانتم ^_^ دیگه گفتیم پاشیم بریم یکم به قول فاطی فامیل بازی کنیم D:  

اونا از همون اول تو ماشین بودن و دیه رفتیم اونجا و حرف میزدیم. و من خراب پسرعمومم که عین خودم چرت میگفت D: 

ساعت دو برگشتیم و اونا هم رفتن بالا خونشون. رفتیم یکم تو خیابونا راه رفتیم. اوووووووف خییییییلی شلوغ بود جدا! ماشینا پارک کرده بودن هرکجا میشد و توش خواب بودن. البته خواب که نه، همه یه گوشی دستشون بود و تو تله بودن :/ 

اومدیم خونه و بعد نیم ساعت دیگه گوشی رو گذاشتم کنار که بخوابم :/ خیلی برا همه عجیب بود که میخوام بخوابم :| 

عاخ راستی هوا اییییینقدر آلوده بود که تو همون شب هم میتونستی ببینی خیابونا پر ذرات معلق هست! 

تا یه ساعت فقط از قلب درد خوابم نمیبرد :/

پ.ن: اسم هارپ رو شنیدین؟

۹
elahe
۳۰ آذر ۱۴:۰۸
jaleb boood!

پاسخ :

^_^
بامبـو ❧☘☙
۳۰ آذر ۱۴:۳۶
در جواب کامنت قبلیم نوشته بودی ندومبه من فکر کردم شاید شمالی باشی!
ولی الان مشخصه که ساکن تهرانی
من شنیدم ممکنه یه زلزله ی دیگه در پیش باشه 
خیلیام از تهران اومدن بیرون یعنی در این حداااا
خلاصه این که کلی مراقب خودت باش آنه

پاسخ :

نه هیچ رگه‌ی شمالی ای ندارم 😅 اتفاقا یکی بود که معتقد بود من شمالیم خودم خبر ندارم :/ عاخه خیلی وقتا مثلا یه چی میگفتم میگفت این دقیقا شمالیه! 
پشت میزم نشستم، زلزله اومد میرم زیرش :دی 
بابا اینهمه ترس نداره بوخودا :/ تهش مرگه :| 
بامبـو ❧☘☙
۳۰ آذر ۱۴:۴۷
شاید آب و اجداد شمالی داری D:
مرگ ترس نداره درست ولی از دست دادن عزیزان سخته و ترس داره
عزیزی دیگه چیکار میشه کرد؟! ها؟!

پاسخ :

نه بابا هیچ شمالی‌ای تو شجره طبیه‌مون :دی نیست! 
اصن عزیزش به کنار، الان خدایی اونی که تو کرمانشاه زنده‌ست واقعا خوشحاله از زنده بودنش؟ من که میگم ادم تو زلزله بمیره واقعا بهتر از اینه زنده بمونه!! 
[نیشش از اینور تا اونور باز میشود]
مترسک ‌‌
۳۰ آذر ۱۵:۳۰
یحتمل زمین چند وقته قفل کرده روی آهنگ «تکون بده» آرش :|

پاسخ :

ای بگم خدا این ارشو چیکار کنه -___- :دی 
ولی خودمونیما، این زمینم رقاص خوبیه تا الان رو نمیکرد D:
بامبـو ❧☘☙
۳۰ آذر ۱۵:۵۸
خب عزیزم دعا کن که کسی نمیره اصلا :))))
[عزیــــــــــــــــــــــــــــزم :*]

پاسخ :

بالاخره یه عده کشته میشن اگه زلزله بزرگی باشه! 
^_^
بامبـو ❧☘☙
۳۰ آذر ۱۶:۱۲
خب شما دعا کن که معجزه بشه هیچ کس کشته نشه
غیرممکن، غیرممکنه عزیزجان :)

پاسخ :

خا به جاش دعا میکنم زلزله نیاد :دی 
بله بله صحیح است D:
بامبـو ❧☘☙
۳۰ آذر ۱۶:۲۸
چه دعای خوبی :)

پاسخ :

اوهوم.. :)
the_ emperor
۰۲ دی ۱۳:۴۲
:) خداروشکر که حالتون خوبه
اینجا هم دیشب لرزید

پاسخ :

خداروشکر :) 
جدا ؟؟ چیزی نشد که؟ 
the_ emperor
۰۳ دی ۱۹:۲۶
نچ فقط ی تکون خوردم :))

پاسخ :

خب چیزی نبوده پ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان