تصمیمات یهویی

میدونید من ادمیم که خیلی کارا و تصمیمای زندگیم حتی تصمیم‌های مهم رو هم یهویی میگیرم! شاید بشه گفت ۸۰ درصد تصمیمای زندگیم یهویی بوده! 

طی همین تصمیمات یهویی، تصمیم گرفتم که برم راهیان نور :) بعد از کلی لوس بازی‌ در اوردن و این حرفا تونستم اجازه‌مو بگیرم! اسممو که نوشتم دقیقا زنگ بعدش تصمیم گرفتم که نرم :/ اون روز نرفتم خط بزنم ولی فرداش چیزی دیدم که باعث شد همون لحظه برم انصراف بدم. وقتی اسممو گفتم معاونمون میگه چند نفر دتبال تو میان انصراف میدن؟ و چقدر اون خنده‌م تلخ بود که گفتم هیشکی نگران نباشین :) 

میدونین یهویی دلم خواست که یه مسافرت برم و بعد یهویی یادم افتاد که آنه‌ی خر تنهایی بری که چی بشه؟ 

.

یهویی از موهام میبرم و تصمیم میگیرم از دستشون خلاص شم. یهویی دلم تنگ میشه براشون و دلم میخواد که باشن تا باهاشون ور برم و خودمو تو دنیای موهام غرق کنم. اون روزای اول خیلی خوشحال بودم که دیگه مویی برای شونه کردن و بستن و این حرفا نیست و وقتم آزاده! ولی الان... ولی الان دلم میخواد باشن تا بهشون مدل بدم و هی ببافم و هی بازشون کنم. اینکه یه چیزی باشه سرگرمش بشم. کم پیش میاد از کارام پشیمون بشم یا دلم تنگ بشه ولی الان پشیمونم و دلم میخواد که موهامو باز همون قدر بلند توی آینه ببینم و ذوق کنم :) 

.

اینکه تصمیم میگیرم و برنامه میریزم بعد تهش هیچی به هیچی بد جور اعصابمو خرد کرده -_- اینجوری نمیشه ادامه داد واقعا!!!

۷
پسر مشرقی
۲۰ آبان ۱۹:۲۳
من راهیان نور یه بار رفتم و اونم به خاطر دوستام! که به خاطر بودنشون شد یکی از خاطرات خوبم و اگر نبودن قطعا می شد از بدترین مسافرت هام!!!
من اگه تصمیمات زندگیم دست خودم باشه. یعنی به کسی ربط نداشته باشه! وحشتناک از این دیوونه بازیا و کارای یهووی در می آرم.

پاسخ :

دقیقا چون دوستی نبود که به خاطرش برم رفتم انصراف دادم :) 

من تا جاییش که دست خودمه همینجوری یهوییه ^_^ 
آندرومدا :)
۲۰ آبان ۲۰:۱۴
حالا تنهای تنها نیستی که دیوونه. میری همکلاسیات هستن. باهاشون مچ میشی تو سفر. حالا ک اجازه دادن خونوادت برو. خوش میگذره

پاسخ :

ببین ادما میتونن تو جمع باشن ولی تنها باشن! 
درسته خیلیا بودن که بخوام برم و باهاشون باشم ولی خب به هرحال.. 
بعدشم الان نمیدونم چِطو شد که کلا اموزش پرورش گفته هوا خرابه کنسل شد 😂 تا بعد که بخوان برن 
لیمو ترشـــ🍋
۲۰ آبان ۲۰:۵۸
وااااااای دل تنگی برای مو ها خعلی بده ....
من دچارش شدم... ولی نترس... یکم دیگ کنار میای!!!:)

سفر تنهایی هم ی حال و هوای دیگ ای داره! البته اگ بری بالاخره با چهارتا عادم رفیق میشی اونجا هاا!

پاسخ :

خدایی دلتنگ نبودم تا الان تازه کلی هم کیف میکردم ولی نمیدونم چم شد که دلم خواست بودن :/ 

متنفرم از تنهایی :/ میدونی چیه ؟ وقتی بگم نه نمیرم ینی نمیرم حالا حتی اگه فری هم هی بیاد بگه انه پاشو بیا! دلیل من خیلی بزرگتر و مهم تر از تنها بودنه!
serek یزدان
۲۰ آبان ۲۳:۵۰
یه فکری به حالش بکن...اذیت میشی این طوری...

پاسخ :

به حال چی؟ 
serek یزدان
۲۱ آبان ۱۹:۴۶
به حال این یهویی تصمیم گرفتنه که بعدش ممکنه ازش پشیمون بشی...

پاسخ :

میدونی خیلی خیلی خیلی کم پیش میاد که پشیمون بشم از تصمیمام و اینکه الانم پشیمون نیستم فقط میگم کاش بودن همین! 
بعدشم میدونی چی میگم با خودم؟ میگم حتما تو اون لحظه این بهترین تصمیم بوده و من نباید الان به خاطرش پشیمون باشم!
serek یزدان
۲۱ آبان ۲۱:۵۲
اگه می تونی این جوری مدیریتش کنی که خیلی خوبه...
عاخه من خودم خیلی اذیت شدم سر این تصمیمایی که بعدا ازشون پشیمون شدم...واقعا مثل خوره مغز آدمو می خوره...
باهات موافقم...باید فکر کنیم که بهترین تصمیم رو در لحظه گرفتیم و خودمونو معطل گذشته نکنیم...

پاسخ :

خب تو که اینجوری هستی باید سعی کنی که کمتر یهویی تصمیم بگیری! 
فکر کردن به گذشته ظلم به خودمونه
serek یزدان
۲۲ آبان ۰۰:۰۰
اتفاقا من اصلا یهویی تصمیم نمیگیرم که هیچ انقدر واسه تصمیم گیری لفتش می دم که ملائک آسمونم کلافه میشن... همیشه هم پشیمون نمیشم...ولی وای به روزی که پشیمون بشم...عصلن یه وضعی...

پاسخ :

اینکه فکر میکنی خیلی خوبه ولی باید تعادل توش باشه وگرنه یه وقت میبنه اینقدر وقتتو سر فکر کردن گذاشتی که کلا فرصتت از دست رفت :/ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان