حرف هست ولی نیست

از صبح دارم فکر میکنم چی بنویسم. هر چی فکر کردم دیدم چیزی یا ماحرایی ندارم که بنویسم براتون :/ ولی خا دلم میخواست که بنویسم :) 

این روزا خیلی کم حرف تر از قبل شدم...


اونقدری ذهنم درگیر مسابقه و مقاله بود که صبح وقتی مامانم بیدارم کرد میگفتم نمیخواد من مشتق‌ها رو خودم بلدم نوشتم :| در این حد ذهنم درگیرشون بود :/ 

یا دیروز عصر اونقدری ذهنم درگیر یه موضوعی بود که راه خونه رو اشتباه رفتم :| 

۲
free bird
۱۹ آبان ۱۰:۴۲
ان شاء الله درست می شه :) به امید خدا در مقالتون موفق باشید .
سکوت خودش بعضی وقتا کلی حرفه .

پاسخ :

امیدوارم :)

سکوت همیشه پر از حرفه :))
پسر مشرقی
۱۹ آبان ۱۱:۱۲
مشغله داشتن در این حد گاهی خیلی شیرینه و گاهی خیلی تلخ. امیدوارم برای تو زیاد بد نبوده باشه.

پاسخ :

شیرینه اره ولی فکر به اخرش که شاید همه‌ی این تلاش‌ها بی فایده باشن.. 
ولی نه من میدونم همه چی درست پیش میره ^_^ مطمئنم موفق میشم :دی 
شیرینی و تلخی همیشه قاطیه همن! این ماییم که انتخاب میکنیم کدوم مزه رو بیشتر حس کنیم :) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان