و اینک آنه شاعر میشودD:

دیروز ساعت ۸ شب بود و پدر و مادر گرامی تازه اومده بودن خونه و خب منم از ظهر تنها بودم با همون قیافه داغان :/ ینی موهای ژولیده پولیده :دی ژاکت گَله گشاده پدرگرام که تو تنم زار میزنه و همینطور بولیز شلوار گشادم :/ رفتم بیرون و شروع کردم حرف زدن و طبق معمول با چرت و پرتام سرشون رو بردم D: 

از صبح که بیدار شده بودم احساس میکردم سرما خوردم و خب احساسم درست بود و اینجانب بعد از ۳سال سرما خوردم و البته خیلی خفیفه و فقط گلو درد و عطسه و این چیزاست و خبری از بی حالی و تب نیست خداروشکر :) 

یه اهنگی هست نمیدونم مال کیه و اینا و فقط یه تیکه‌ایش اومد تو ذهنم :/ و منم اومدم بر وزن همون درمورد سرماخوردگیم شعر سرودم D: 

بعد هر مصرعیش که به ذهنم میرسید و برای پدرگرام میگفتم از جناحین به در و دیوار میپاچیدم :| D: در این حد که دلم درد گرفته بود از بس خندیدم D: و پدر گرام هم با هر خنده و شعری که میگفتم میگفت " وااای دخترم دیوونه شد رفت :/ همش تقصیر مدرستونه :/ بیا ببرمت یه مدرسه عادی یا واااای آنه دیوونه شدی ؟ " الان که فکر میکنم حق داره :| عین دیوونه‌ها میخندیدم :/ D: 

خب حالا دیگه سرتون رو درد نمیارم و میگم که شعرم چی بود D: 

باشد که آیندگان برای شعر گفتن از اینجانب یاد بگیرند D: 

قبل اینکه بخونید هم باید بگم که چندش خودتونید :/ خیلیم شعرم مفهومی و قشنگه D: 

حالا سه، دو، یک...

 وای دارم چی میبینم؟ 

       دوتا دماغ آویزون می‌بینم.

عطسه‌ قشنگی میبینم.

        ولی دماغشو نمیگیرم D: 

شاعر: آنه شرلی 

حالا دست دست D: همه باهم بلند تکرار کنید! وای دارم چی می‌بینم؟..

لطفا بدون منبع و اسم شاعر کپی نکنید! با تچکر D: 

۱۲
Anne Shirley
۱۰ آبان ۲۲:۲۱
سر زبان برای پریناز شعرمو خوندم بعد میگه: " جدن تو دیوونه‌ترین آدمی هستی که دیدم " D: 

پاسخ :

عاخ این جدن تیکه کلامشه بعد داره تبدیل به تیکه کلام منم میشه :|
Nelii 💉📚
۱۰ آبان ۲۲:۳۲
فقط اینجاش:
عطسه قشنگی میبینم/ ولی دماغشو نمی گیرم😂😂

پاسخ :

آره آره اصن اون بخش ولی دماغشو نمیگیرم بخش طلایی شعره D: 
خیلی قشنگ شعر گفتم مگه نه ؟ D: 
Nelii 💉📚
۱۰ آبان ۲۲:۳۶
آری آری شعر خوبی بود;-) 

پاسخ :

بله بله [ عینک دودی خود را برداشته و به چشمانش میزند]
پسر مشرقی
۱۰ آبان ۲۲:۳۷
عااااااااشق دیوونه هام!
دیووووووووونه :)))))

پاسخ :

دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید! والا :/ D: 
پسر مشرقی
۱۰ آبان ۲۲:۵۳
ای کاش من هم دیوانه بودم!

پاسخ :

نیستی؟ 
نصف عمرت برفناست :دی 
پسر مشرقی
۱۰ آبان ۲۲:۵۹
نصف عمرم که تموم شده! این نصفه ی دیگه هم نصفش برفناست انگار! می مونه یک چهارمش که معلوم نیست به سلامت تموم شه!

پاسخ :

خا حالا اینقدرم منفی نگر نباش :/ کمی مثبت اندیشی داداچ ://
حالا اونقدرا هم بر فنا نی :/ فقط کارِتون یکم سخت تره همین :دی 
پسر مشرقی
۱۰ آبان ۲۳:۰۱
امیدوارم :))

پاسخ :

:)
Anne Shirley
۱۰ آبان ۲۳:۱۱
من نمیخوام فردا زود بیدار شم نمییییییییییییخوااااااااااااااام :((((((

پاسخ :

حالا فردا هیچی، جمعه رو بگو که باید زود بیدار شی بری ۴ ساعت بشینی آزمون بدی -____- 
ینی خودم برات بمیرم آنه :( :|
مسـ ـتور
۱۱ آبان ۰۹:۳۵
عزیز دل
ما هم گاهی از این شعرا سرودیم
اصلا هم چندش نبود
شاعر کی بودی تو؟؟؟
بگو ببینم سمپادی هستی توام؟ (:

پاسخ :

من که کلا افتخار نمیدم به عرصه ادبیات این مملکت و براشون شعر نمیسرایم :دی 
D: 
بلی سمپادی هستیم ^_^ تو هم هستی ؟ بعد اگه هستی تهرانی؟ بعد اگه تهرانی فرزانگان چندی ؟ #یک عدد کنجکاو :دی
serek یزدان
۱۱ آبان ۱۱:۰۱
با خوندن این شعر مسیر زندگیم عوض شد اصلا :|

پاسخ :

مطمئن بودم زندگی همتون متحول میشه D:
serek یزدان
۱۱ آبان ۱۱:۰۲
راستی برای سرما خوردگی برگ آویشن دم کن بخور معجزه میکنه...

پاسخ :

اونقدرا هم سرما نخوردم فقط گلو درد و عطسه :/ 
Pary darya
۱۱ آبان ۱۳:۲۱
ای وای دارم چی میبینم
دوتاچش رنگی میبینم((:
صورت قشنگی میبینم 
ولی پیشش نمیشینم
دی:

پاسخ :

آرهههههههه همین بود D: 
مال کی بود؟ [دست زیر چونه و متفکر] 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
گاهی آدم می ماند بین بودن و نماندن,
به رفتن که فکر میکنی اتفاقی می افتد که منصرف می شوی, میخواهی بمانی رفتاری می بینی که انگار باید بروی و این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است!

👤 سیمین دانشور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان