تو که پوتیتو بودی o_o

دیروز که گریه میکردم همه از تعجب چشاشون گرد شده بود :) 

مثلا هدیه میگفت " آنه؟ چیشده؟ تو که پوتیتو بودی!... " 

خودشونو کشتن که بفهمن چمه! ولی نباید همه چیزو به همه گفت که مگه نه ؟ :) 

۴
سها .ج
۰۹ آبان ۰۰:۱۸
حالت بهتر شد؟یا بیشتر چرت و پرت بگم؟:)

پاسخ :

پس واسه همین بود دیشب هی چرت و پرت میگفتی ؟ 
دیوونه :))))
مترسک ‌‌
۰۹ آبان ۰۴:۵۹
از همه این حرفا گذشته... خوب باش، دنیا اون قدرا هم ارزش ناراحتی نداره ;)

پاسخ :

میدونی به نظرم هیچ اشکالی نداره گاهی وقتا ناراحت باشیم! ولی خب نباید از حدش خارج شه و همیشگی شه!
the_ emperor
۰۹ آبان ۰۸:۲۴
خوبی الان؟

پاسخ :

اوهوم :)
مترسک ‌‌
۰۹ آبان ۱۵:۰۶
دقت کردی من مصداق اون رطب خورده‌ای شدم که منع رطب می‌کنه؟

پاسخ :

من خودمم همینم :/ 
به همه میگم موقعی که ناراحتین حرف بزنین گریه کنین و اینا ولی وقتی نوبت خودم میشه موقع ناراحتی حرف نمیزنم و خیلی کم پیش میاد که گریه کنم! دیگه چه بشه من اشکم در بیاد اونم جلوی بقیه... 
ولی میدونی چرا اینجوری هستیم؟ چون از حرف تا عمل کلی راهه! ما بلدیم حرفای قشنگ و خوب بزنیم ولی وقتی پای عمل کردن بهشون میاد وسط میبینیم که چقدر سخت و گاهی غیر ممکنه که بشه بهشون عمل کرد! 
مثلا من بهت میگم واس فلان موضوع غصه نخور بابا چیزی نشده و ادامه... ولی مطمئنا وقتی همون اتفاق برا خودم میافته نمیتونم که غصه نخورم :/ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان