مشاوری که بلاگر بوده باشه گلی از گل‌های بهشته D:

امروز وقت مشاوره داشتم. ینی در واقع دیروز داشتم ولی خا نبود و به جاش امروز رفتم‌. مشاورمون هم اسم مشاور مدرسه‌ی قبلیمونه با این تفاوت که خیلی بهتره :/ 

یه دختر جوون شاید خیلی سن داشته باشه 22 سالش باشه ^_^ دانشگاه شریف درس میخونه و خودشم سمپادی بوده! به نظرم که کارش درست بود و مشاور خوبیه و من که باهاش حال کردم D: بعد باهم که حرف میزدیم گفتم مثلا از این ساعت تا این ساعت و اینا سرم تو گوشیه گفت خب چیکار میکنی مثلا؟ بعد منم گفتم چت میکنم و کارای دیگه :/ بعد گفت مثلا چه کارایی؟ منم گفتم دیگه دیگه :دی بعد گفت مثلا وبلاگ داری یا..؟ داشت جمله‌شو ادامه میداد که من با شنیدن کلمه وبلاگ گفتم چه باهوش [تکان دادن سر] بعد خودم فکر کردم تو ذهنم گفتم :/ ولی نگو که بلند گفتم و اونم شنید [کوبوندن دست تو پیشونی] 

خلاصه که اینجوری شد که فهمید اینجانب وبلاگ دارم :/ و همینطور هم من فهمیدم که اونم یه بلاگر بوده ^___^ واهاهاهاهاهاهاهاهای خیلی جذابه D:

بعد گفتم الانم ینی وبلاگ داری؟ گفتش نه بستمش دیگه :( میگفت که اونم تو همین بازه سنی وبلاگ زده و متن‌ها و شعراشو اونجا میذاشته :| بعد حالا من چی؟ یه مشت چرت و پرت مینویسم تو وبم :| اصن اینجوری نمیشه :/ من باید برم شعر بگم... [ میرود دنبال کاغذ و قلم تا شعر‌هایش را روی کاغذ بیاورد و اجازه ندهد که بیشتر از این حیف شود D: ]

۹
جنابــــــــ دچار
۰۸ آبان ۱۵:۴۵
خواستی شعر بگی ترجیحا با مداد بنویس :)

پاسخ :

بله بله حتما به این نکته توجه میکنم [عینکش را جابه‌جا میکند، خودکار را گذاشته و مدادی برمیدارد] D: 
.
حالا چرا واقعا با مداد؟ چه فرقی داره مگه ؟ 
یا๛ گُلے
۰۸ آبان ۱۶:۳۴
عزیزم :)))

پاسخ :

عاخ عاخ عاخ یاد دو تا چیز افتادم :دی 
یکی حرف یا شعر خاله‌م که خا نمیشه بگم :/ 
یکی هم دبیر دینیمون :/ هی میگه نازی :| یا مثلا ناز بشی الهی :| 
بابا داداچم هم تو سنی ازت گذشته هم ما ۱۶ سالمونه [کوبوندن کله تو دیوار به صورت متمادی] 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۰۸ آبان ۱۶:۳۵
شاعر شدیا

پاسخ :

اوووووف آره بابا پس چی فکر کردی D: 
اتفاقا همین الان داشتم با ناشرم صوبت میکردم برای چاپ دیوان اشعارم D: 
the_ emperor
۰۸ آبان ۱۸:۳۳
آقا ما هم تو وبلاگ قبلی شعر میزاشتیما :))) 
چ مشاور خوبی :)

پاسخ :

عحححححح واقعا ؟ o_o خودت میگفتی ؟ ^_^ وبتو هنوز داری یا زدی پوکوندی ؟ [کنجکاو منتظر پاسخ میماند]
اوهوم خیلی ^_^ دلم میخواد باهاش راحت تر باشم و نزدیک‌تر بشم بهش :) به نظرم میتونه خیلی کمکم کنه ^_^
جنابــــــــ دچار
۰۸ آبان ۱۹:۱۵
بیشتر میتونی روی شعرت کار کنی و ایراداش رو بگیری

پاسخ :

خا با خودکارم میشه :/ به جا پاک کردن خا خط میزنی! 
Anne Shirley
۰۸ آبان ۲۰:۰۱
میدونی چیه؟ همچنان ادامه بده به اشتباه فکر کردنت.. ببین با این اشتباه فکر کردنت میتونی چقدر دیگه نابود کنی :) 

پاسخ :

برسد به دستش :) 
the_ emperor
۰۸ آبان ۲۰:۱۰
نه واسه خودم نبود.پوکوندم :))) ینی بلاگفا پوکوند
راحت باش. منم ازین مشاورا میخوااااام :))

پاسخ :

مشاورمون شعرا و متنای خودش بود! گفت الان توی یه دفتر مینویسه :) 
خیلی حرص خوردی که پوکوندش، اره؟ 
هشتگ دلت بسوزه P:
the_ emperor
۰۹ آبان ۰۸:۲۳
خوبه.منم ی دوستی دارم هنوز شعرا و متناشو میزاره وبلاگش.
نه چون از ی سال قبلش فعالیتم کم شده بود و پست نمیزاشتم دیگه خخ
#دلم_سوخت -____-

پاسخ :

:) 
من اگه اینجا بپوکه واقعا دلم میسوزه -_- 

#هار_هار
پسر مشرقی
۱۰ آبان ۲۰:۴۰
حال و حوصله ی شوخی ندارم وگرنه می گفتم این مشاورت مجرده یا متاهل!!!

منتظر شعرم. منتظر ها!

پاسخ :

عاخ عاخ اتفاقا مجرده D: 
دختر خوبیم هستش D: برم صوبت کنم ؟ D: 

احساس میکنم همتون فک میکنید چه شعری گفتم من :| 
ینی بگم شعرمو ازم نا امید میشین رسما D: :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان