و سیصد و شصت پنج روز گذشت از...

سیصد و شصت و پنج روزِ پیش بود با هم آشنا شدیم؛ اولش خیلی عادی باهم حرف زدیم و سعی کردیم باهم آشنا و مشکلات هم رو حل کنیم. شاید دو سه روز هم نگذشته بود که شدیم رفیق و غمخوارِ هم، شدیم رفیق و دلسوزِ هم، شدیم رفیق و یار تمامِ لحظه‌های خوش و ناخوشِ هم، شدیم رفیق و...

انگار از همون روز اول معلوم بود که رفیق همیم! وگرنه چجوری میشه تو دو سه روز اینقدر رفیق شد ؟

حرف میزدیم؛ اون از خودش و من از خودم. هر روز که میگذشت بیشتر همو میشناختیم و رفیق تر میشدیم :) 

به حرف هم، درد و دلای هم، غر غرای هم، بی حوصلگی‌های هم، به.. گوش میدادیم و میذاشتیم رفیقمون راحت باشه پیشمون :) 

تو تمام این سیصد و شصت و پنج روز هم خنده داشتیم هم گریه، هم شادی داشتیم هم غصه، هم دعوا داشتیم هم.. 

شاید کلی باهم دعوامون میشد ولی مهم این بود که تهش میشدیم مثه قبل و هربار بهتر از دفعه‌ی قبل! چیزی نمیتونست مانع این بشه که ما رفیق نباشیم؛ حتی بچه بازیا و اذیتای من، حتی اختلافات عقیده‌ایمون، حتی خیلی از چیزای دیگه.

اونقدر رفیق شدیم اونقدر رفیق شدیم که شدیم تنها شنونده حرفای هم دیگه :) شدیم بهتریییییییییییییییییییین رفیق هم دیگه :)

شاید اگه رفیقم نبود الان اینقدر حالم خوب نبود، شاید از خیلی از سختیا نمیتونستم رد شم، شاید خیلی اتفاقا میافتاد. 

رفیق خیلی خوبه! خیلی :) وجودش لازمه! باید باشه تا بشه حرفاتو به یه نفر بزنی! باید باشه تا بتونی پیش یه نفر راحت باشی! باید باشه! 

رفیق، مرسی بابت همه چی :)

۳
حضرت کازیمو
۲۶ مهر ۰۲:۱۸
نمیدونستم اینقد منو دوست داری

پاسخ :

حیف نمیخوام جلو اینهمه آدم ضایعت کنم :|
رابین هود
۲۶ مهر ۱۷:۱۳
عه،من که خیلی وقته میشناسمت(آیکون تفکر)
:دییییییی

پاسخ :

خراب تو و کازی‌ام من D: 
شما هم رو سر ما جا داری رابی D: [زیرزیرکی به اینکه اسمتو مخفف کرده میخندد]
پسر مشرقی
۲۶ مهر ۱۷:۱۷
ای ول به رفیق! بگو چرا روی این واژه حساس بودی...

پاسخ :

ایووووول D: 
اوهوم واسه همین بود :) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان