جمع کنین این بساط مرغیتونو[درهم‌برهم نوشت]

1. بزرگترین شکست زندگیمو وقتی خوردم که فهمیدم یکی از اسمام [ اسم زیاد دارم از بس :| ] پسرونه‌ست :| من دیگه اون آنه‌ی قبل نمیشم :// 

2. دیروز رسما دیگه احساس کردم واقعا دلقکم :| هی من هرچی میگفتم اینا از خنده پخش زمین میشدن :| خا چرا عاخه ؟ پاشین برین سیرک دلقک ببینین :/ منو کردن دلقک خودشون هی هر چی میگم میخندن :/ از دماغ گرد قرمزم و اون موهای فرفریم هم خجالت نمیکشن :| 

3. فاینالمان را گند زدیم همینه که هست :| 

4. برفتیم سینما ^_^ در طی یه عملیات کاملا یهویی! فیلم بیست و یک روز بعد رو دیدیم! فیلم خوبی بود و در عین حال که غمگین بود یه سری جاهاش خنده دار هم بود و خب جوری نبود که آدم تهش بگه اه این چی بود وقت خودمونو هدر دادیم باهاش! 

5. حدود ۴۵ مین زود رسیده بودیم و خب نشستیم رو صندلی و هی مردم و میدیدیم مسخره میکردیم از بس که تیپا و لباسا داغون بود :/ یه سری که معلوم نبود واقعا قصدشون بوده بیان سینما یا از وسط راه یه جا دیگه کشونده بودنشون سینما :| ولی خدایی سوژه‌های بس عالی‌ای واس خنده وجود داشت D: 

6. پیرو مورد یک باید بگم که فاطی در جوابمان فرمود بزرگترین شکستشو وقتی خورده که شلوار اینو دیده [ایکون کوبیدن سر به دیوار] 

لازم به ذکر است فرد مذکور ان شلوار کرمی گوگولی‌ست که یه عدد پسر میباشو با کفش های دخترانه و شلواری کوتاه که هی هم بالا میکشید و به این اندازه کوتاه بودنش راضی نبود :||| عکس هم کاملا قایمکی در همون حین که منتظر بودیم سانسمون شروع شه و مردم رو مسخره میکردیم توسط فاطی گرفته شد ! دیگه ببخشید کیفیت بده.

7. توی راه کلی با صبا و فاطی گفتیم و خندیدیم و کیف داد ^_^ 

8. کاملا مشخصه که یه ایرانی اصیل هستیم ماها :/ هفته‌ی آخر که شده میخوایم کل تهران رو بگردیم :| 

9. والیبالمون هم که مدال گرفت ^___^ تبریک میگم ^___^ واهاهاهاهاهای 

10. خیلی عجیبه که من برای برد بارسا و گلای مسی هیچی ننوشتم و اینجا جیغ جیغ نکردم :/ نه ؟ 

11. کلاس بندیا رو گفتن ! کلاسا عوض شدن و بین اون ۵ تا که از یه مد بودیم و هم رشته‌ای فقط من تک افتادم! نمیدونم باید خوشحال باشم که تک هستم یا نه :/ کاملا حس خنثی‌ای نسبت به این موضوع دارم و اصن برام مهم نیست :| 

12. دوستانی داریم بسان مرغ که عین این دبستانیا زود میخوابن :| بعد نمیدونم چرا به من میگن بچه مثبت :||| 

چت با دوستانی پاستوریزه :|

۱۴
مرد بارانی
۲۷ شهریور ۰۲:۱۸
 بیانی ها قبلا یه گروه داشتن به اسم جغدا از اسمشون مشخصه دیگه جماعت دائم الشب البیدار که الان چن وقتیه هیچ کدوم نیستن منم از معدود باز مانده هام ، برای منم سخته!

پاسخ :

واااای ینی یه سری شبا که هیچکی نیس رسما دیوونه میشم :| 
اینا رو از ۱۲ شب به بعد دیگه عمرا ان ببینی :|||| 
Nelii 💉📚
۲۷ شهریور ۰۲:۲۳
لازم به ذکره من از ترس دوستام که فحشم ندن تااذان صبح بیدار می موندم و چت می کردم😓
کافی بود یه نفر ۵ دقیقه ساکت شه،بنده خدا اجدادشو جلو چشمش میدید:||

پاسخ :

من تکم دستم به جایی بند نیست جز اینکه این حرفا رو بهشون بگم که خب هویج تر از این خرفان و اصن توجهی نمیکنن :||||
Anne Shirley
۲۷ شهریور ۰۳:۱۱
از الان به بعد از هیچکس سر هیچی ناراحت نمیشم! هر موقع ناراحت شدم دعوا شد و تهش من بدهکار! ببخشید از همگی اگه ازتون ناراحت شدم -_-

پاسخ :

توقع داشتم زودتر از اینا به این نتیجه برسی !
khanom ix
۲۷ شهریور ۰۳:۲۰
کاش از اون دختره که پایین شلوارشو سگ گاز گرفته بودم عکس میگرفتم:)
الان برگشتم خونه خیلی پشیمونم چرا نکردم:)

پاسخ :

سگ گاز گرفته بود رو خوب اومدی D: 
عحححح اره‌ها اونم سوژه‌ی خیییییلی خوبی بود D:
مترسک ‌‌
۲۷ شهریور ۰۵:۰۶
پسره!؟ :|
یا خدا :/

پاسخ :

اره پسره :| 
البته نفر اولی نبود که میدیدم یه همچین شلواری پوشیده :| ولی نفر اولی بود که میدیدم هی اصرار داره کوتاه تر باشه و میداد بالا :| 
آندرومدا :)
۲۷ شهریور ۱۰:۳۸
آی حال میده یکی بیاد بگه اون شلوار کرمیه منم آی حال میده

پاسخ :

اتفاقا قبل اینکه پستش کنم داشتم به همین فکر میکردم که اگه یارو بلاگر باشه و ببینه من باید جوابشو چی بدم ؟ :/ 
البته فک کنم بچه‌م خجالت بکشه و هیچی نگه D: باشد که رستگار بشه و این شلوارو و اون کفش رو نپوشه :|
آندرومدا :)
۲۷ شهریور ۱۰:۵۱
فقط یوخده پول بذاریم کنار باراش جوراب بخریم

پاسخ :

من که دیگه نا امیدم از این قضیه که بشه این پسرا رو راضی کرد جوراب بپوشن یا میپوشن از این جورابا که به زور روی انگشت رو هم میگیره و... نپوشن :||
آندرومدا :)
۲۷ شهریور ۱۰:۵۲
راسدی ۱۰۰ تا فالورتو قربون

پاسخ :

بذار دو روز بگذره نصفشون ناراحت میشن میرن! نصفشونم که به خاطر مسابقه بودن و میرن! :)
Anne Shirley
۲۷ شهریور ۱۰:۵۹
لعنتی کلی کار دارم! کلیییییییی -__- 
باید فیزیک کلی سوال حل کنم، پروژمو انجام بدم، برا امتحان بخونم، کامپیوتر رو پاکنویس کنم، برنامه نویسی کار کنم برای امتحان، کتابایی که گرفتم رو یه نگاه حداقل بهشون بندازم :| و و و 
ولی هیچکدومو نمیرم انجام بدم :| و همچنان همونطور دراز کشیدم رو تخت و از جام جُم نمیخورم :| 

پاسخ :

آنه اینکارا رو باید انجام بدی! چه الان چه دو روز دیگه! دلت میخواد آخرین روز تابستونتو بشینی اینکارا رو انجام بدی؟ خا مسلمه که نه! پ الان انجام بده که هم خیال من راحت شه و هم خیال تو :)
سها .ج
۲۷ شهریور ۱۱:۵۳
حالا قبل از اینکه بگی دوستات مرغن،اون اسکرین شاتو بنگر که پیاماش توسط من سین خورده:||دوتا حالته:یا من دوستت نیستم،یا من دوستت نیستم:|
+همونجوری که الان گفتم،این پسرا که مچ پاشون معلومه،جای خواهر بنده هستن!
7.و همچنین یه ***ی اصیل!(اسم مدرسه قبلیمونه درواقع:|||||||||||||||)

پاسخ :

اون شبم گفتم تو حسابت از اینا جداست :| بعدشم پیاما مال ده قرن پیشه داعاش :/ 
+ اصن شلوارش به کنار من هنوز تو کف کفششم :|||||| 
7. اون که صد در صد D: [خراب خودسانسوری‌ایم که داری D: ]
گنجشک باران زده
۲۷ شهریور ۱۲:۰۳
میرفتین جلو میپرسیدین از کجا خریده که شما هم واسه خودتون بخرین:|

پاسخ :

حیف هم اون با خانواده بود و هم ما :| وگرنه شایدم اینکارو میکردم D: 
البته کفششو میدونم :/ یکی از خانومای فامیلمون داشت ازش :|||| 
صخره .
۲۷ شهریور ۱۴:۲۰
میگوما 
فینال چی شد؟

پاسخ :

گفتم که تا امشب فرصت دارن بچه‌ها بفرستن! هر دفه ۴۸ ساعت زمان دارن! 
اگه خدا بخواد فردا فیناله :) 
صخره .
۲۷ شهریور ۱۴:۳۱
ایشالا:)

پاسخ :

ایشالا ^_^
مترسک ‌‌
۲۷ شهریور ۱۶:۴۹
بیش‌تر کفشش نظرمو جلب کرد :|

پاسخ :

اصن در برابر کفشاش فقط میشه سکوت کرد سکوووووت :|||
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
^_^
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان