احیانا شماها ازم طلبکار نیستین یه وقت ؟

یه چند روز هست هی دید همه داره نسبت به من روشن، باز یا هرچی که هست و میگن میشه! تازه علاوه بر این که همه دیدشون روشن/ باز شده نسبت به من، همگی از اینجانب طلبکار هم هستن :| اونم با دلایل و منطق‌های مزخرف :| 

خلاصه که دارم زیر بار اینهمه بدهکاری کمر خم میکنم :| [ وااای خدا اول نوشتم خمر کم میکنم D: ] 

میگم شماها هم اگه دیدتون نسبت به اینجانب روشن /  باز شده بگین خجالت نکشین :/ یا مثلا اگه شماها هم ازم طلبکارین بگین! اینهمه طلبکار شما هم روش :|

۱۰
Va hid
۲۳ شهریور ۱۳:۳۸
متوجه منظورتون  نشدم!!

احیانا از دست اینجانب که ناراحت نیستید!

موفق باشید!!!

پاسخ :

عاخ این مورد رو هم باید اصافه کنم که این روزا هیچکی متوجه منظور من نمیشه :/ 


نه عاقا این چه حرفیه :) 

همچنین :)
آقای سین
۲۳ شهریور ۱۳:۴۰
پولای منو میاری پس بدی یا نه؟! :))))))


خودتو اذیت نکن زندگی صد سال اولش سخته فقط

پاسخ :

پول ؟! کدوم پول؟! [سوت زنان از کادر خارج میشود] D: 

عاخ عاخ اره این صد سال بدجور ادمو پیر میکنه :/ اصن به امید صد سال بعدش زنده‌م :|
Va hid
۲۳ شهریور ۱۳:۴۳
در هر صورت آرزوی موفقیت واستون می کنم!


دلتون شاد!!

پاسخ :

مچکر :) 

همچنین :)
Anne Shirley
۲۳ شهریور ۱۳:۴۸
دیروز با یکی در مورد قهر و این چیزا حرف میزدم! بعد امروز صب دیدم یکی از دوستان نوشته که باهات قهرم شدید :| 
خا به درک من چیکار کنم که قهری :/ میتونی نباشی :/ 

پاسخ :

http://bayanbox.ir/view/2932948522869337806/20170914-135133.png
___ سلوچ
۲۳ شهریور ۱۴:۲۱
یعنی با این مسابقه تیشه به ریشه وبلاگت زدی
من ار اولم راستش به خودم میگفتم واست سخت میشه
ولی خب همه فراموش کردن که این مسابقه نیست و صرفا واسه دورهم بودن و خنده س
امیدوارم روزی بعدها به این منجر نشه که دیگه ننویسی :)

پاسخ :

واااای نه سوتفاهم نشه! من اصلا منظورم مسابقه و شماها نبودین! 
مخاطب پستمم اطرافیان حقیقی خودم بودن! 
شماها که همتون خوبین :)
ماهی کوچولو
۲۳ شهریور ۱۵:۴۶
هر کس اذیتت کرد نفس عمیق بکش سه ثانیه صبر کن ایده اذیتی بهتری به ذهنت میرسه :)) 

پاسخ :

مسئله اذیت کردن نیست چون میدونم اون طرف بیشتر از خودم داره اذیت میشه به خاطر افکارش! 
ولی ایده‌ی خیلی خوبیه‌ها از این بعد سه ثانیه صبر و بعد ادامه میدم D:
Anne Shirley
۲۳ شهریور ۱۷:۰۶
نقی مادر، جوابتو تو جیمیل دادم D:
Anne Shirley
۲۳ شهریور ۱۷:۲۸
این چه وضعشه به واقع؟ حرفایی که من باید بهت بزنم و میای تحویل خودم میدی ؟ میگم همه چی برعکس شده :||

پاسخ :

وِلَکِن آنه :) 
Anne Shirley
۲۳ شهریور ۱۷:۳۵
آقاجون تنهایی رفت سفر تا به خونه‌ش سر بزنه و یه سری کارا رو بکنه؛ بعد اولین بار هم هست که بدون مادرجون میره! حالا مادرجون ما رو میگی عاقا ناراحت شده میگه آره برو، برو اونجا یه زنم بگیر :))))) واای خدای من عالی بود D:

پاسخ :

ینی دعواهای این دوتا یکی از شیرینیای زندگی منه D: 
خیلی باحال باهم جر و بحث میکنن D:
یوکای نقی‌زادگان از نوادگان سکینه دولغوزآبادی اصل
۲۳ شهریور ۲۳:۰۰
دعواهای مامان‌جون باباجون منم شنیدن داره ها! مامان بزرگم یه جوابای دندون‌شکنی میده! وقتی با مامان میریم خونشون میشینه از دعواهای اخیرشون میگه و میناله که باباجونم چقد اذیتش میکنه، من و مامانم فقط دست میذاریم رو دهنمون که نپاشیم وسط! دعوا هم دعواهای قدیمیا فقط^_^

پاسخ :

وااای خدا ینی عالین اینا ^_____^ 
به خدا به جا اینکه جداشون کنم میشینم فقط دعواشونو دنبال میکنم :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
^_^
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان