اولین دیزی سنگی :)

تو راه برگشت عمو گفت که از کسی پرسیده و اون ادم گفته که یه دیزی فروشیه قبل فیروزکوه هست که خیلی خوبه! و قرار بر این شد که ناهار رو بریم اونجا و دیزی بخوریم :) 

ساعتای ۴ و ۵ بود که رسیدیم اونجا. ماشینا رو پارک کردیم و رفتیم تو که با یه سری آدم گولاخ و سبیل خفن که راننده کامیون بودن مواجه شدیم :/ از اونجایی که فقط یه تخت خالی بود و ما هم دوتا خانواده بودیم و نمیشد میون اونهمه مرد گولاخ بشینیم غذا بخوریم اومدیم بیرون و صاحب مغازه بردمون چند تا مغازه اونور تر که اونجا هم مثه اینکه مال خودش بود. رفتیم و اونجا نشستیم. یه جای کاملا خصوصی که فقط خودمون بودیم! قرار شد من و صدرا ته چین و بقیه همون دیزی بخورن. پدر گرام رفت سفارش بده. بعد چند دقیقه برگشت و گفت که ته چین مرغ نیس و ته چین بره‌ست! من و صدرا هم منصرف شدیم و همون دیزی سفارش دادیم. البته پدرگرام و بقیه گفتن حالا یه دونه ته چینشو میگیریم امتحان کنیم. اول از همه ته چین رو برامون آورد. توی قابلمه دم کرده بود و روش ته دیگ سیب زمینی بود و برنجش هم نمیدونم شوید داشت یا چی بود و توش هم پر گوشت! خیلی خیلی زیاد بود و میتونست دوتا ادم بزرگ رو قشنگ سیر کنه! زنموم تقسیم کرد و هرکدوم یه چند قاشق خوردیم. از اونجایی که خب رستوران بین راهی بود نمیشد توقع داشت که خیلی تمیز باشه! البته خیلی کثیف نبود ولی خب تمیز هم نبود! مادرگرام همون اول کاری گیر داد که بریم سفره یه بار مصرف بیاریم رو سفره‌هاش پهن کنیم :| مادر من، ادم یه همچین جایی میاد که از این کارا نمیکنه :/ دیگه خلاصه دیزی ها رو آوردن و شروع کردیم خوردن. البته از اونجایی که من تا حالا بیرون دیزی نخورده بودم با کمک پدرگرام خوردم :دی صدرا هم از اونجایی که ادا زیاد داره اصلا غذا نخورد :| پیش خودم فک کردم اگه شباهنگ بود که عمرا اصن داخل میومد :))) 
به نظرم تجربه‌ی جالبی بود و واقعا چسبید :))) 

بی ربط نوشت: پست شماره‌ی222 ! خیلی عددش خوشگله ^___^
۵
آندرومدا :)
۳۱ مرداد ۱۸:۴۶
دیزی :/ متنفرم

پاسخ :

ما اصولا دیزی نمیخوریم! ینی کلا تا حالا نخورده بودم! مامانم آبگوشت درست میکنه! البته که به نظرم ابگوشت‌های مامانم خوشمزه‌ترن ولی خب اینم یه تجربه‌ای بود :)
مترسک ‌‌
۳۱ مرداد ۱۸:۴۹
نوش جان :))

پاسخ :

ممنون ^_^
ماهی کوچولو
۳۱ مرداد ۱۸:۵۵
نوش جانت

هوس کردم :))) 

پاسخ :

ممنون ^_^ 

واااای یاد ثنا افتادم ^_^ افتاده بود تو دهنش هی میگفت هوس کردم ^_^ مثلا میگفت وای الان خیلی هوس دلستر کردم! یا بهش میگی ثنا اینقدر دلستر نخور میگه هوس کردم خو ^__^ و چیزای دیگه...
**miss _ golden**
۳۱ مرداد ۱۹:۰۷
نوش جون 😉


منو دنبال نمیکنی گناه دارم آخه😢😢

پاسخ :

تچکر ^_^ 

هنوز نیومدم وبت :/ اگه خوشم بیاد اره ! 
البته من کلا تو کار دنبال کردن نیستم ولی میخونم وب دنبال کننده هامو تا حدودی :)
nily ..
۳۱ مرداد ۲۲:۲۶
دهنم آب افتاد! :|
کوفتت شه! :|

پاسخ :

اصن این کوفتت شه رو آدم نگه خفه میشه درکت میکنم D:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان