قرار نبود اینقدر بشه:دی

مزخرف ترین اتفاق برای یه بلاگر اینه که پستی که سه ساعت نوشته پاک بشه -___- خیییلی بده خیییییییلی -____- 

هیچوقت پستی که پاک شده رو نمیشه مثه روز اولش نوشت :( 

فک کنم دفه دهم باشه که اینجوری میشه :/ میخواستم ننویسم دیگه ولی خب... :)

+

مدرسه از ۲ش شروع میشه و همون روز اول هم امتحان شیمی دارم -___- عرررررررر عای عم بخ بخ (بدبخت) 

تا همین چن مین پیش فک میکردم که بازی ال کلاسیکو روز ۲ش ست و من نمیتونم ببینم و کلی خورده بود تو ذوقم ولی وقتی داشتم همینجا در موردش مینوشتم که من یه بخ بخم که نمیتونم ببینم و اینا... متوجه شدم که اشتباه میکردم و بازی روز قبل هست و میتونم ببینم و بسان حیوان بس نجیبی که بهش تی تاپ دادن ذوق کردم :/ D:

پارک بانوان هم رفتیم و خب خیلی خوب بود ^__^ صبحش رو من و بهار و الهه و پری با مامان بهار رفتیم.. سه ساعت هی پارک رو بالا پایین کردیم تا یه آلاچیق خوب پیدا کنیم :/ بعد دیگه شکیب و سارا هم اومدن و مامان سارا هم اومده بود. یکم نشستیم و حرف زدیم و آهنگ گوش دادیم و بچه ها چایی خوردن.. بعد پاشدیم رفتیم بگردیم که در همین حین یه ترانبولین پیدا کردیم ^__^ برگشتیم دوباره تا پول و خورلکی برداریم و وایسیم تا زینب(دوست سارا) هم بیاد. پری یکم اهنگ زد و ماهم که حرف و رقص و اینا... بعد که اومد همه پاشدیم رفتیم و کلی کیف داد ^__^ هی بالا و پایین میپریدیم و مسخره بازی در میاوردیم و فیلم میگرفتیم :)))) پری کلا تعادل نداشت هی ولو میشد :)))) وقتی تموم شد باز منو پری یه دور رفتیم ولی دیگه وسطاش چون جون نداشتیم اومدیم بیرون D: 

از بس که جیغ جیغ کردیم کلی آدم اومد و شلوغ شد :دی 

بعدش نشستیم همونجا و یکم عکس گرفتیم و بعد هم هرکی رفت تو گوشیش :| 

بعد برگشتیم و مامان سارا برامون هندونه قاچ کرده بود و ماها هم همه حمله کردیم :دی دیگه نشستیم به حرف زدن و خوردن تا موقع ناهار.. ناهار رو که خوردیم یکم بعدش پاشدیم باز رفتیم بگردیم. بعد که برگشتیم نشستیم و پری گیتارشو اورد و شروع کرد زدن و ماها هم همه تولد مبارک رو برای سارا خوندیم ^__^ اینقده خوشحال شد ^____^ بعد هم که کادو‌ها رو دادیم بهش :) بعد از اون پری اهنگ میزد و ما هرکدوم و بلد بودیم میخوندیم. البته بیشتر اهنگ ها رو بلد نبودیم و خود پری میخوند ^_^ دوست هنرمند داشتن هم خیلی باحاله‌ها D: 

وقتی میخواستیم بریم و حاضر شده بودیم شروع کردیم عکس گرفتن.. بعد اونجا عکس گرفتن ممنوعه و بفهمن گیر میدن :/ صدا سوت رو شنیدیما ولی خانومه رو ندیدیم واس همین به کارمون ادامه دادیم :دی بعد از اینکه کلی عکس گرفتیم یهو خانومه اومد و گیر داد :/// بعد که گفت عکس میگرفتین و اینا بدین ببینم :| الهه گوشیشو داد و خانومه شروع کرد نگاه کردن بعد که ضایع شد دید حجاب داره همش گفت نه با این نبود با یکی دیگه بوده و گیر داد به گوشی من حالا اصن من تو گوشیم اونموقع عکس نگرفته بودم و هرچی گفتم قبول نکرد :/ گوشیمو گرفت و شروع کرد دیدن :/ یه سری عکس از قبل بود که خب روسری نداشتیم و همچین نگاه میکرد گفتم الان پاک میکنه :/ بعد که تموم شد عکسای اونجا همینجوری ادامه داشت میداد که صدا همه درومد و گفتیم خانومه عکسا شخصیه ها :| که دیگه داد و ضایع شد رفت :/ البته گفت وقتی پاکش کنم که به جلز و ولز میفتین! و ما هم همه گفتیم خو پاکش کن :/ شانس آوردیم گوشی پری رو ندید و پری زود در رفت وگرنه که هیچی چون گوشیش علاوه بر عکس فیلم هم داشت D: 

موقع برگشت هم از جلوی خانومه بلند بلند با خودمون حرف میزدیم ولی خب داشتیم به اون تیکه مینداختیم D: 

برگشتش رو با شکیب اومدم. اووووف خدا میدونه چقده هوا گرم بود و هممون پختیم به واقع -__- 

۶
حضرت کازیمو
۰۶ مرداد ۱۸:۵۹
من هر چند خط، ذخیره میکنم متن رو

پاسخ :

ینی چی ؟ ینی ذخیره میکنی بعد دوباره بعدا میای میخونی ؟! 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۰۶ مرداد ۱۹:۰۶
تسلیت مارا بابتِ مدرسه پذیرا باشید
خوبه گذاشتن گوشیو ببرید تو… ما هر موقع رفتیم گوشیو دمِ در گرفتن آجغالا\(;¬_¬) 
ال کلاسیکو… یوهو
البته نتیجش از الان معلومه دگ… بارسا میبره طبقِ معمول(Ꙭ)

پاسخ :

پذیراییم :دی
نه مشکلی با گوشی بردن ندارن، آزاده! میخواستن گوشی بگیرن که اصن نمیرفتیم :|
من به تو افتخار میکنم که به این درجه از فهم و درک رسیدی ^__^ 
بارسا همیشه قهرمانه ^___^
nily ..
۰۶ مرداد ۱۹:۲۳
صوتی بذاری به صرفه تره! :|

به جز قسمت مدرسَش، همیشه به خوشی! :)

پاسخ :

وااای نیلی صوتی خیلی سخته -_- هم باید شرایطش باشه که اصولا نیس هم باید خیلی شمرده حرف بزنم که این خیییلی سخت‌تره :/ 

به همچنین ^_^
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۰۶ مرداد ۲۰:۲۲
آلوِیز ^•^

پاسخ :

یس یس ^_____^ 
حضرت کازیمو
۰۷ مرداد ۰۰:۳۱
کامنتم در مورد حذف پستت بود. گفتم من موقع نوشتن هر چند خط که می‌نویسم دکمه‌ی ذخیره رو میزنم

پاسخ :

اهان! چرا متوجه نشدم واقعا؟! :||| 
منم یه چند وقت بود ادم شده بودم این کارو میکردم ولی اینبار حسش نبود و قرار بود فقط یه مین برم تل رو چک کنم برگردم که همه چیز پرید :///
اسمان ***
۰۷ مرداد ۱۳:۰۲
اصن اسم مدرسه وامتحان میاد حالم به طور عجیبی بدمیشه
ازهمین تریبون براتون طلب صبر میکنم بابت شروع مدرسه و امتحان

پاسخ :

کسی هست که حالش بد نشه واقعا ؟! -__- 
متچکرم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان