اولین تجربه بیرون رفتن با تازه عروس دوماد ^_^

از اونحایی که طولانی شد اینجا کوتاهش رو میگم! اگه حوصله داشتید بندش رو بخونید وگرنه هم که هیچی :) بیشتر نوشتم تا بمونه :)
خب فائزه و صالح دیروز رسیدن و امروز قرار بود که بریم پل طبیعت ولی از اونجایی که نه من و نه فایزه و نه صالح از اینجور جاها خوشمون نمیاد برنامه عوض شد و قرار شد بریم سورتمه! بعد از دو ساعت تو ترافیک بودن رسیدیم :/ البته تو ماشین خوش گذشت ! کلی گفتیم و خندیدیم و آهنگ گوش دادیم ^___^
رفتیم سورتمه و کلی اونجا هم خوش گذشت ^_^ کلی حرف زدیم و خندیدیم و عکس گرفتیم ^___^ اگه فردا هم وقت بشه باهم میریم بیرون ^____^ واهاهاهای

.

خب همونطور که مستحضر هستید! البته شاید هم نباشید فائزه و صالح اومدن دیروز ^__^
امروز با هم قرار گذاشتیم که بریم بیرون ^_^
دیگه رفتم جای قرار و بعد از یه ساعت که فائزه آرایشش تموم شد:| راه افتادیم. اول قرار بود بریم پل طبیعت! پیشنهاد من بود عاخه جای دیگه به ذهنم نرسید :| بعد از اونجایی که نه من و نه فائزه و نه صالح از اینجور جاها خوشمون نمیومد یهو یاد دربند افتادم و گفتیم عاقا بریم دربند! زدیم تو گوگل مپ و راه افتادیم!حالا همه هی میگفتن تو راه بلدی که داری میری ؟ و من هم در جواب میگفتم نه! اصن در مورد راه و اینا رو من حساب نکنن:دی بعد میگفتن پ چرا میری؟ میگفتم میرم تا بهشون بیشتر خوش بگذره D:
دیگه راه افتادیم و آهنگ گذاشتیم و حرف و خنده و این صوبتا ^_^ بعد از دوساعت :| تو ترافیک بودن بالاخره رسیدیم! از یه عاقایی پرسیدیم که سورتمه کجاس؟ بعد گفت عاقا همینجا پارک کن بقیه‌ش رو هم ۳، ۴ دیقه پیاده بری میرسی! ما هم گفتیم خب پس پیاده بریم. راه افتادیم و دیدیم عاقا ما این سربالایی رو نمیتونیم برگردیم :/ بعد یه جا با فائزه نشستیم تا صالح بره ماشین بیاره. رفت اورد و با پرسیدن و اینا رفتیم. بعد هرچی میرفتیم هی میگفتیم مرتیکه.. ۴ دیقه راهه :/ این همه راهه تازه اونم با ماشین ! بعد هی به خودمون افتخار میکردیم که ماشین رو برداشتیم :دی
پارک کردیم و رفتیم تو... کلی تو راه پیاده که میرفتیم تا به سورتمه برسیم حرف زدیم و خندیدیم :))))) کلی هم عکس گرفتیم ^_^
بعد موقع بلیط صالح کارتش موجودی نداشت! ینی اون کارتی رو که داشت تو ماشین بود و نیاورده بود. البته یکم داشت ولی کم بود. بعد من یه ده تومنی دادم بهش. پول کامل بلیطم رو نداشتم وگرنه نمیذاشتم حساب کنه!
رفتیم و بعد از کلی بحث که کی جلو باشه کی و اخر و کی وسط سوار شدیم. صالح میگفت من اخر، من میگفتم نه من! کلی کَل کَل کردیم و اخر سر هم اون اخرین نفر نشست :/
راه افتاد و اون اولش که سر بالایی بود و اروم بود گوشیم رو درآوردم از تو جیب شلوارم و عکس گرفتم ^_^ بعد حالا میخواستم بزارم تو جیبم مگه میرفت :/ حالا بیا و درستش کن :/ گوشی رو کجا بزارم من این وسط ؟ -_- دیگه گذاشتم زیر پام که یه وخ نیفته :|
بعد که پیاده شدیم رفتیم کلی عکس گرفتیم و یه جا نشستیم :))))
بعدم دوباره تو گوگل مپ راه رو زدیم و برگشتیم. میدونید بهتون پیشنهاد میکنم هیچوقت منو به عنوان راهنما جایی نبرید ! :| والا خو بلد نیستم :/
تو راه کلی تخمه و هله هوله خوردیم ^__^
دم یه بانک وایسادیم و صالح رفت پول گرفت.. بعد یه ده تومنیش رو گرفت سمت من و منم خب قبول نکردم! هی میگفت بگیر، هی من میگفتم نه! بعد میگفتن به حرف بزرگترت گوش کن و اینا.. منم میگفتم من به حرف خیلی بزرگترم گوش میدم؛ شما بزرگتری نه خیلی بزرگتر! خلاصه کلی اصرار و انکار و اینا.. و حتی یه جا به شوخی سرم هم داد زد و منم بدتر سرس داد زدم گفتم نمیگیرم :))))
گفتم بزارید تو جیبتون حالا باز اومدیم بیرون میریم بستنی میخوریم و اینا.. اخر سر مجبور شدم پول رو بگیرم :| اما به شرط اینکه بستنی بهشون بدم! البته با این پول فقط قیفی میتونم بدم :| 

اولین باری بودش که با تازه عروس دوماد میرفتم بیرون ^_^ فائزه همون اول گفت به صالح که یکی رو برام پیدا کنن من تنها نباشم :| کلا از این دست شوخی ها زیاد بود :))) فقط یه جا صالح شعر میخوند دوست دارم و اینا و فائزه هم از اونور عاشقتم و اینا میگفت بعد من خندم گرفتع بود :دی :/ 

خلاصه که کلییییییی خوش گذشت ^______^ واهاهاهاهاهاهای
خدا کنه برسیم فردا هم بریم بیرون ^____^ 

۱۲
Anne Shirley
۲۹ تیر ۰۳:۰۵
اوووف خدا چه جذاب وب اینقده خلوته D: 
همه جا یوت و کوره !! واای خیلی خفنه ^____^ 

پاسخ :

به نیکی میگی من برم بخوابم تو هم برو بخواب بعد میای اینجا ول میچرخی ؟ خجالت نمیکشی تو ؟؟ نه واقعا خجالت نمیکشی ؟! برو نبینمت فقط -__- 
سها .ج
۲۹ تیر ۰۹:۱۵
*بذارید تو جیبتون
-ویرایشگر غلط املایی بهار-
:دی

پاسخ :

میدونم بهار ولی کیبوردم یه جوریه که دال وذال یویه و سخته که بخوام تایپ کنم :| 
فرید صیدانلو
۲۹ تیر ۱۰:۵۴
به به 
همیشه به خوشی

پاسخ :

ممنون ^_^
به همچنین برای تو :)
Mr. Maleki
۲۹ تیر ۱۱:۱۷
وای من نمیتونم یه زوج تازه ازدواج کرده رو تحمل کنم هر چند خواهرم باشه. خیلی لوس بازی در میارن آدم حالش بهم میخوره. باز آفرین به شما!

پاسخ :

فک کنم اینا دیگه خیلی مراعات کردن جلو من:دی 
البته یه سری وقتا سرمو میکردم تو گوشی تا راحت باشن D:
ولی بچه های خوبی بودن انصافا ! موقعیت رو درک کردن که یه بچه باهاشونه :دی
آندرومدا :)
۲۹ تیر ۱۲:۴۰
مرا در این مدل موقعیت ها صراحتاً مزاحم می دانند :||

پاسخ :

منم از نظر مادرگرام و بقیه مزاحم بودم ولی خداروشکر نه از نظر فائزه و نه از نظر صالح مزاحم نبودم D:
nily ..
۲۹ تیر ۱۴:۰۲
 :| !You are very pesky

کلمه ی پسکی رو تازه یاد گرفتم...گفتم راست کار خودته! :/

خوش به حالت آنه! :) کیف کن! :)))

پاسخ :

خودت pesky هستی (آیکون زبون درازی) :/ 

مشخصه داداچ :/ 

ممنون نیلی ^_^ تو هم کیف کن :)))

+ 900مین کامنت وبم رو گذاشتی ^_^
Aramam .F
۲۹ تیر ۱۶:۳۸
همه ی روزاتون پر از شادی...
:)

پاسخ :

ممنون 
همچنین برای شما ^_^
Miss poker face
۳۰ تیر ۱۲:۰۸
خدا رو شکر منو جنتلمن جزو اون زوج های لوس نیستیم ؛ جفتمون از ادمای لوس بدمون میاد ...
اما خب خیلی خوش میگذره بیرون رفتنای دو تایی :)

پاسخ :

اینا هم خداروشکر حداقل جلوی من لوس بازی درنیاوردن! 
وااای پوکر هی میخوام بهت تبریک بگم هی یادم میره -___- 
خیییییییییییلی خیییییییییییییییلی مبارکت باشه عروس خانوم ^___^ لباستم خوشگل بودا -__^ 
آقای سین
۳۰ تیر ۱۲:۵۳
من که اصلا خوشم نمیاد با یه تازه عروس و دوماد برم بیرون!!!
حس مزاحم بودن شدیدی توی این بیرون رفتن احساس میکنم

پاسخ :

تا حالا موقعیتش برام پیش نیومده بود. 
البته میدونی من اونقدر پررو هستم و بودم که اصلا احساس مزاحم بودن نکردم D: فقط فکر کردم بخوان زیادی لوس بازی در بیارن من حالم بد شه :| که خب بچه ها خوبی بودن D:
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۳۱ تیر ۰۱:۴۹
ترجیح میدن منو با خودشون بیرون نبرن اصولاً(◑︿◐)

پاسخ :

چیکار میکنی مگه ؟! :))))
Miss poker face
۳۱ تیر ۱۴:۴۸
قربونت عزیزم 
چشمات قشنگ میبینه :)

پاسخ :

^___^ 
کلی ارزوهای قشنگ واسه دوتاییتون ^____^ 
وااای پوکر اینقده ذوق دارم برات :') ^___^ 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۳۱ تیر ۲۲:۴۰
هیچی یوخودا

پاسخ :

الکی مثلا من قانع شدم :/ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان آلوده ی خواب است
و من در وهم خود بیدار...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان