آینده میشه نیای ؟!

همه‌تون حتما یه تصویری از ایندتون دارین! ولی من هیچ تصویری ندارم ! نه از شغلم نه از همسری که طبیعتا خواهم داشت یا شاید هم نخواهم داشت! من مثه بقیه هم سن و سالام نه خودمو تو اتاق عمل، نه سر ساختمون، نه در حال نوازندگی و نقاشی و نمایشگاه زدن، نه در اردوی تیم ملی، نه توی شرکتم و نه هیچ جای دیگه تصور نمیکنم! نه حتی مثه بقیه هم سن و سالام تو ذهنم زندگی ای رو با یه سلبریتی تصور نکردم و عاشق یا همون فنِ هیچ ادم یا گروه معروفی چه خارجی و چه ایرانی نیستم! بارسا بارسا هم که میگم یه چیز سطحی و مسخره‌ست.
من مثه هم سن و سالام عاشق زیست و دل و روده نیستم! و یا عاشق نقشه کشی و عمران! و یا عاشق وکالت و راه رفتن توی راهروی دادگاه! و یا عاشق نقاشی و کارای هنری!
من عاشق هیچی نیستم ! هیچ درسی نیس که به طور مطلق دوست داشته باشم!
من از تجربی بدم میاد! انسانی هم برام حوصله سر برو خسته کننده‌ست! هنر هم که اصلا تو خونم نیس! میمونه چی؟ ریاضی. پس من به گفته دیگران که میگن ریاضیت خوبه میرم ریاضی!
همه، همه‌ی همه میگن برو تجربی ولی من نمیرم. نه که خوره و عاشق ریاضی فیزیک باشم نه! فقط چون از تجربی بدم میاد.
این از رشته‌م که فقط دارم میرم توش و نمیدونم تهش قراره چی بشه!
میمونه مدرسه ای که باید برم. یادتونه میگفتم (البته شاید هم اینجا نگفتم؛ ولی دوستام میدونن) که من دلم نمیخواد فرزانگان برم! حتی اگر هم قبول بشم دلم نمیخواد که برم ولی قطعا اگه قبول بشم مادرگرام منو میفرسته.
حالا هم از چیزی که بدم میومد داره سرم میاد، اینکه برم فرزانگان. هرچی میگم نمیخوام برم و بهونه پولش رو میارم و میگم بیکاریم ده تومن بدیم ؟ میرم نمونه همین بغل، سرویس هم نمیخواد و مادرگرام میگه مگه دیوونه‌م که وقتی قبول شدی نفرستمت؟ هرچی بگو مادر من ده تومن پولشه و دوره راهش و اصن اون ده تومنه جمع کن برام و این حرفا میگه نه! تو چیکار داری که چقده؟ من قراره بدم که میدم! به اینجا که میرسه میگم عاقا من اصن نمیخوام برم! برم اونجا بشم بچه خنگشون و این حرفا... و مادرگرام هم میگه از این بی اعتماد به نفسیا در نیار. مگه تو رتبه مدرستون نبودی ؟ میری اونجا هم تلاشتو بیشتر میکنی رتبه میشی :)
قبووووول نمیکنه ! میخواد فردا بره ثبت نام :(
اینم از مدرسه‌م که قراره برم تا مثلا پس فردا دانسگاه آزاد نرم و برم دولتی!
پووووف همه‌ی اینا باعث میشه من از آینده نامعلومم بدم میاد! از اینکه بگن برو تجربی و منو دودل کنن الان... 

۱۷
آندرومدا :)
۲۵ تیر ۰۰:۱۸
منم عاشق هیچ درسی نیستم و چون از تجربی و پزشکی بیزار بودم و - عرضه انسانیو نداشتم ریاضیو انتخاب کردم. عمیقاً خدا ب خیر بگذرونه.
- اگه واقعن دوس نداری بری، از بابا یا داداشت کمک بگیر.

پاسخ :

پدر گرام هم در جبهه مادر است. داداشمان هم کلا نقشی نداره :|
ناشناس
۲۵ تیر ۰۰:۱۸
مطمِن باش مامانت صلاحتو میخواد
موفق باشی
اینوبدون به هرچی در حال فکر کنی اینده نیز همون گونس

پاسخ :

ولی من دلم نمیخواد که برم! 
چرا ناشناس ؟
Anne Shirley
۲۵ تیر ۰۰:۳۲
دیشب خواب میدیم امتحان می ترم عربی دارم، بعد هیچی هم براش نخونده بودم و ...
کلا خوابم در مورد امتحان و درس بود -__- 
خدا میدونه وقتی بیدار شدم چقدر خداروشکر کردم که واقعی نبود و مجبور نیستم برم مدرسه :))

پاسخ :

آنه باید یه فکری به حال خوابات بکنم :/ خیلی داری خوابای مزخرف زیاد میبینی :| 
سها .ج
۲۵ تیر ۰۰:۳۳
با اون صحبتایی که اون روز تو مسیر آی ام سی داشتیم،فکر کنم تنها چیزی که مامانتو متقاعد کنه که نفرستت فرزانگان،این باشه که تو رشتتو عوض کنی!!
که اونم فکر نکنم حاضر بشی که عوض کنی،میکنی؟

پاسخ :

رشته رو عوض کنم نه فرزانگان میتونم برم و نه نمونه :/ 
مجبور میشم برم یه مد عادی که عمرا برم :/ 
مامان من حرفش حرفه! اونقدری قاطع میگه که نشه دیگه حرفی زد ! 
ماهی کوچولو
۲۵ تیر ۰۰:۴۱
خب امتحانش رو جواب نمیدادی

پاسخ :

تیزهوشانو میگی ؟! 
مگه میشد نرم امتحان بدم؟ 
بعدشم زیاد میخواستم خراب کنم تا قبول نشم ضایع بود چون کارنامه رو میدادن و خب بدتر بود! واس همین مجبور شدم خودم باشم و هرچی میدونم رو بزنم ! 
به خودم بود کلا آزمون رو نمیدادم ولی...
حتی آزمون IMC رو هم نمیخواستم بدم ولی رفتم دادم و مرحله اولشو قبول شدم و حالا دارم هی میگم خاک تو سرت که رفتی :/ چون گیر داده که برای سال دیگه کار کنم تا برم برای جهانی :| 
سها .ج
۲۵ تیر ۰۰:۴۲
امروز با مائده حرف زدم،گفت حتی نمونه ام نمیاد!گفت رفته روشنگران تهرانپارس،اوناام همونجا نشوندنش یه آزمون بهش دادن،همونجاام قبولش کردن.

+شاید نمونه رو بشه رشته عوض کردا!

پاسخ :

اره کلاساشون هم شروع شده! مامانش بردتش.

+ نمیدونم ولی در هرصورت مادرگرام گیر داده به فرزانگان :/ 
سها .ج
۲۵ تیر ۰۰:۵۳
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
خب آخه مدرسه بدی هم نیست که بابا!بالاخره تیزهوشانه دیگه.
هرچی باشه بهتر از ***** اینائه!
بیای ***** پدرت درمیاد تا خودت درسو بخونیا!لااقل اونجا بهتره،بعدشم مثلا ما تو *** که بودیم خدایی بهتر نبود؟مگه ماها اگه دبیرا درس نمیدادن،میرفتیم دنبال این مطلبا؟نه!همون کتابو میخوندیم و درسو میذاشتیم کنار دیگه!
برای این میگم برو فرزانگان:))

پاسخ :

من الهام رو ترجیح میدم. برم بین یه سری آدم که فقط درس میدونن چیه؟ یه سری که فقط به فکر آینده‌ی روشن و افتخار آمیزشونن ؟ یه سری که نمیدونن فوتبال چیه ؟ من مثه اونا نیستم ! 
بهار من برم اونجا بشم بچه خنگشون ؟ من برم اونجا دیگه رنگ افتاب نبینم؟ من برم اونجا دیگه حتی وقت خبر گرفتن از حال شما رو داشته باشم؟ من برم اونجا از بی اعتماد به نفسی و حجم درس افسردگی بگیرم چی ؟ 
.
میگم میخوای یه چار بار دیگه هم اسم مد رو بگو :/ 
الیــــ ــــوت
۲۵ تیر ۰۰:۵۶
اینکه برای نرفتن به فرزانگان دلیل مادی برای خانواده میاری ......... چی بگم؟! خب معلومه که ناراحت میشن و قبول نمیکنن.
اگه دلیل منطقی داری منطقی باهاشون حرف بزن. یا اونا تو رو قانع میکنن یا برعکس :)

پاسخ :

اینکه دلیل مادی بیارم بده ؟ چرا ؟! 
خب خرجش زیاده بعدشم من از قبل ازمون هم گفته بودم نمیرم! فقط به شوخی گرفتن گفتن تو حالا قبول شو؛ باشه نمیری. اما حالا ... 
دلیل منطقی اینکه عاقا من دلم نمیخواد برم :/ دوس ندارم برم تو جو اون بچه !
سکوت عشق
۲۵ تیر ۰۱:۰۶
برو فرزانگان بعدش ایشالله بری یه دانشگاه خوب!
من خودم تیزهوشان درس خوندم و الانم مهندسی کامپیوتر - نرم افزار دانشگاه تهران درس میخونم. اگه بخوای میتونم توی درس هات و برنامه ریزی هات بهت کمک کنم!

پاسخ :

من از فرزانگان خوشم نمیاد -__- 
اوه باریکلا :) 
ممنون :)
الیــــ ــــوت
۲۵ تیر ۰۱:۳۲
معلومه که خوب نیست.
شما خودتو بذار جای پدر مادرت. بچه ت میگه نمیخوام برم چون ده تومن پولشه. جوابت چیه؟!

پاسخ :

اینجوری هم که نگفتم :/ 
گفتم به جا اینکه بدن به اونجا برام بزارن کنار :دی 
نت فالش
۲۵ تیر ۰۹:۱۸
آنه برات سیاه‌نمایی کردنااا .:-" ینی خب درسته که سنگین‌تره به‌هرحال از نمونه، ولی دیگه نه بچه‌هاش این‌قدر تک‌بعدین ( از کجا می‌گم؟ علاوه بر کسایی که خودم توی مدرسه باهاشون سر و کله زدم هشتاد درصد دوستایِ خارج از مدرسه‌م هم برای فرزانگان و حلیَن ) نه واقعا اون‌قدر درسا سنگینه و مجبوری بخونی. مگه سالِ کنکور، که نمی‌دونم دیگه.
مثالی که خودت زدی رو می‌گم، من هیییچ‌جا به اندازه مدرسه خودمون بچه‌های فوتبالی و آگاه از اخبار ندیدم واقعا هم‌سنِ خودم. جدیا.
بعد مثلا تانژانت ما امسال سال کنکورشه تو شاخ‌ترین حلی تهران ( -_-  می‌بینی مردم چقد شاخن؟ -_- اه اه اه-_-) بعد خب همون‌طور که می‌بینی بازم، یه سره پیش منه و وضعیت درسیشم اوکیه والا. من دوست از فرزانگان یک داشتم که دولتی قبول شد و سالِ کنکورش هییچ برتامه و بیرون رفتنی رو از دست نداد.
کلا دوستایِ سمپادیم پایه‌ترن برای بیرون رفتن و تفریح کردن و اینا حتی. :/ :-"

چیز.. اگه واقعا حریفشون نمی‌شی این‌طوری فکر کن که می‌ری تا کلی آدمای جدید ببینی. من خیلی اذیت شدم تو سمپاد، اما با خودم می‌گم اگه نمی‌رفتم هیچ‌وقت رشدذهنیم رو نداشتم. با سلیقه‌ها و نظرایِ مختلف و اینا آشنا نمی‌شدم. آدمای قابل تامل نمی‌دیدم و اینا.
تازه دوره دوم که اصن بهتره. :))

خلاصه که بهت بگم نترس، این‌طور که من دارم می‌بینم درس خوندن راحت توی سمپاد تقریبا همون چیزی رو می‌خواد که اسمش روشه ( اگه آدم رقابتی‌ای نباشی که سعی کن نباشی وگرنه له می‌شی:/) ؛ هوش.
که تو هم داری، پس زانوی غم بغل نگیر و بروووو. :))

پاسخ :

مادرگرام میگه تو باهوشی و میتونی و این حرفا... :/ ولی من میدونم که باهوش نیستم! بچه های سمپاد هوش دارن و بدون درس خوندن ۲۰ میشن! بچه های مدرسه من علاوه بر هوش خوبی که داشتن به شدت درسخون بودن! من اینو بیشتر دوس دارم! 
ممنون بابت اینکه این حرفا رو گفتی ولی من هنوزم میگم که ترجیح میدم برم نمونه(البته اگه قبول شم :| )
لیمو ترشـــ🍋
۲۵ تیر ۱۱:۱۴
ن تنها تو بلکه میلیون ها دانش آموزن ک دقیقا این حسو دارن.
حتی من ک سال پیش انتخاب رشته کردم:)
درست ترین کاری ک ب نظرم میتونی تو این شرایط بکنی اینه ک بری رشته ای که داخلش ضعیف نیستی.
بعدم الان ریاضی تجربی ب جز زیست و هندسه و یه فصل فیزیک هیچ تفاوت دیگه ای ندارن.
فعلا کاری ک توش خوبی رو ادامه بده. تو سال دهم کلی فکر جدید ب ذهنت میزنه...
و!
رشته ای ک میری حتما نباید چیزی باشه ک تو دبیرستان میخونی.
اگ باشه خیلی راحت تری ولی اگ نباشه میتونی خودتو به اون رشته برسونی!
منم از فرزانگان متنفرم:) زندگی عادمو داغون میکنه! اگ زورت نمیرسه اون کاری رو بکن ک اونا میگن.. چاره دیگ ای نی!!!

پاسخ :

تفاوت چندانی ندارن ولی خب رشته های دانشگاهی تجربی کار براش بیشتر هس!!! 
فک نکنم رشته‌م رو عوض کنم ! 
واقعا زندگی رو میگیره ! شاید اگه دوره قبل هم رفته بودم بهتر بود ! 
پوووف اره چاره ای نی...
Miss poker face
۲۵ تیر ۱۴:۳۵
من رشتم تجربی بود الانم دارم هوشبری میخونم ؛من هم تجربی رو دوست نداشتم اما به اجبار کسی هم نرفتم ...یه تصمیم یهویی گرفتم اما الان از رشتم راضیم :) 
من کنار تجربی ؛ هنر رو هم یاد گرفتم کارایی مثله تئاتر ؛ موسیقی (تازه شروع کردم )؛ نقاشی ؛ ویترای و عکاسی ...
من با اینکه زبانم خوبه اما هنوزم توش غلط املایی دارم :)
متقاعدشون کن نفرستنت فرزانگان ؛ وقتی علاقه ای نداری به اون مدرسه با اون حجم درس مطمئنن از درس زده میشی ؛بشین منطقی باهاشون صحبت کن اول ببین کدومشون منطقی ترن مامانت یا بابات بعد اول با اون حرف بزن 
یکی شونو که راضی کنی اون یکی هم راضی میشه :)
موفق باشی :)

پاسخ :

شده انسانی برم تجربی نمیرم! هم بدددددم میاد و هم ماله تجربی نیستم! 
هنر و اینا رو هم که دوس ندارم :/ ولی ورزش چرا! که اون رو هم نذاشت ادامه بدم :/ 
مسئله اینه چجوری متقاعدشون کنم؟ چه بهونه ای بیارم عاخه ؟ تنها بهونه پولش بود که مادرگرام میگه هرچقدرم که باشه من میدم تو چیکار داری ؟ :| 
هیچ راهی نیس که متقاعد شن :(
تو هم موفق باشی ^___^
nily ..
۲۵ تیر ۱۵:۳۶
هر جا بری مجبوری باهاش بسازی! :)
ولی انصافا نمونه دولتی بهتره...معدلتو زیاد پایین نمیاره! :)

پاسخ :

نمونه ای که من و بهار این سه سال بودیم هم کمی از سمپاد نداشت :/ 
من از جو سمپاد خوشم نمیاد ! 
divane
۲۵ تیر ۱۸:۳۲
اگه اینارو گفتی که نیایم تبریک بگیم کور خوندی اول اینکه تبریک میگم قبول شدی:))
دوم اینکه بابا سیاه نمایی کردن من خودم یک عدد فرزانگانیم(البته تهران نیستما ولی از تهرانم خبر داشم) یعنی تا 4 سال پیش بودم مهر سمپاد دیگه کم کم داره پاک میشه از رو پیشونیمون...اگه فکر میکنی جو اون بچه ها بده و یه مشت خرخون با عینک ته استکانی نشستن باید بگم که اشتباه میکنی و اصلا اینطور نیست اما اگه بهت گفتن تا ته شیره ی آدمو میکشن خب راست گفتن...ببین اینکه اون خانمه اومد نوشت مهندسی کامپیوتر تهران میخونه یا مثلا سالی که ما کنکور داشتیم من و 60 نفر دیگه پزشکی آوردیم و کلی شریف و امیرکبیر نمیتونیم بگیم فرزانگان آینده مونو تضمین کردو این حرفا(چون خیلی از دوستای من رشته های عجیب غریب تو دورافتاده ترین دانشگاه های ایران دارن درس میخونن:/) اما واقعا نمیتونیم بگیم هیچ نقشیم نداشته اونجا ما مجبور بودیم مو رو از ماست سوالای کنکور بیرون بکشیم که سالها بعد من فهمیدم واقعا مدارس برتر دیگه حتی اینقدر فوکوس نداشتن و اینکه باید بهت بگم که از 43 نفر همکلاسی های من بجز 4 5 نفری که از نمونه ها و غیر انتفاعی های به نام شهرشون هستن همه از تیزهوشان های شهرشون اومدن و رو صندلی پزشکی نشستن...منم همسن تو که بودم دلم میخواست مثه دلقک عقاید یک دلقک با یه گیتار تو ایستگاه مترو نوازندگی کنم و اصلا فکر نمیکردم یه روز دغدغه ی طبابت نوین یقمو ول نکن مثلا...ولی زندگی و مامان:) دو تا چیزن که خیلی وقتا به میل ما نیستن اما دومی معمولا صلاح مارو میخواد فقط به روش خودش:)))

پاسخ :

اولا ممنون که اینا رو نوشتی ^_^
دوما یه لحظه اون اول یاد یه خواننده قدیمیم افتادم! و فک کردم خودشه البته اون فک کنم نمونه میرفت! 
سوما اینکه من این مدرسه ای هم که میرفتم کم بیچارمون نکرد سر درس خوندن:/ ینی برام مسئله درس خوندنه نیس چون من هرجای دیگه هم که برم باید این سه سال رو واقعا بخونم! من مشکلم اون محیط و بچه هایی هستن که خودشون همو میشناسن و از قبل تو اون محیط بودن. 
نمونه اگه برم همه بچه های مد قبلیم مطمینا اونجا هستن و محیط اونقدر برام غریب نیس ! 
چه جالب گفتی در مورد زندگی مامان ^__^ 
.
اوشون که مهندسی کامپیوتر میخونه عاقا هستن :)
.
اوه راستی ممنون بابت تبریک ^__^
nily ..
۲۵ تیر ۱۹:۱۲
جون من؟! :|
اه! :/ دنیا رو ببین...چه زود تغییر می کنه! -_-

آنه...یه کم مظلوم نمایی کن...مثلا بگو.....اومممم...
الان تو ذهنم چیزی نیس! :| ولی یه چیز بگو دیگه! 
نمی شه که اصلا نظر تو براشون مهم نباشه!
از راه مظلومیت برو جلو! :)

پاسخ :

دنیا دار تغییراته :| 
اصن این چیزا (گربه شرک بازیا) کاری نیس تو خانواده ما :| 
توکان سبز
۲۹ تیر ۱۸:۲۷
بذار بگم اصلا از این خبرا نیست :/
که همه سرشون تو درس باشه و کسی ندونه فوتبال چیه :/
ماام فرزانگانییم هرروز صبح کلی روزنامه ورزشی ریخته وسط کلاس و بچه ها قیچی بدست دارن دور خبرا و عکسای فوتبالیستارو میبرن 
قبول شدی برو ...نگران بچه های جدیدشم نباش با یکم صبر بالاخره تو اون مدرسه یکی پیدا میشه که مثل تو ببینه 
من خودم یه بچه شهرستانی بودم که مثل تو فکر میکردم بچه تنبله ی اونجام اما وقتی رفتم اونجا فهمیدم که چقدر باهوشم :/ خودشیفته ام خودتونید :/
به خودت مطمئن باش به امید موفقیتت :)

پاسخ :

دیگه باهاش کنار اومدم ولی همچنان ذهنیتم نسبت به بچه‌هاش همونه که بود  :/ 
ممنون :) تو هم موفق باشی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
^_^
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان